اینی که من صد بار بگم دلم لک میزنه واسه این که یه صبح(وسط هفته ها!!!!!!) بدون آوا بریم کله پاچه بخوریم تا هوا گرم نشده و تو هی بپیچونی و نیای و من دوباره بگم ، میدونی مثل چیه؟
اینی که من بهت بگم خیلی دپرس شدم و روحیه ام خوب نیست و میخوام یک کمک باهات حرف بزنم و تو بری تا ساعت 1:30 نصفه شب کمپوت هلو بخوری و تو اینترنت چرخ بزنی، میدونی مثل چیه؟
اینی که من مانتو جدید بخرم و با کلی اشتیاق ازت بپرسم "بهم میاد؟؟" و تو با تمام احساس بگی ...."آره! ولی باید لاغر بشی ها!!!!!" ، میدونی مثل چیه؟
اینی که هی به ریخت و قیافه من گیر می دی و من صد بار بهت بگم "به نظرم تو همینطوری خیلی هم خوبی " ، میدونی مثل چیه؟؟؟
.
.
.
.
.
درست مثل اینه که امروز صبح در حالی که تو حیاط شرکت راه میرفتم و آفتاب میخورد تو صورتم ، بارون شروع شد و خیس شدم..........
-اگه من رو نبری ، تهنا می مونم ها!
-خوب بمون!
-بعد دزد میاد من رو می بره ها!
-خوب ببره!
-بعد دیگه "من" نداری ها! دیگه "آوا" نداری ها!
-![]()
-آوا جیغ نزن!
-می زنم ! بیا با هم جیغ بزنیم!
-نه ! مامانت عصبانی میشه!
-اشکال نداره! بعد بهش میگم:"ببخشید"
-آوا! منم سرم رو گذاشتم رو بالش تو!
-کار خوبی کردی!
-![]()
تو محدوده غرب تهران از سعادت آباد و شهرک غرب تا میدان نور و ستاری اگه جای مناسبی کسی سراغ داره لطفا اینجا یه کامنتی بده !
توی عید" Reader "و "Slumdog milionaire "و "دعوت" رو دیدم! من که فیلم نقد کردن خیلی خوب بلد نیستم.ولی برای اونهایی که این فیلمها رو ندیدند:
"کتابخوان" که "کیت ویلنست" به خاطرش جایزه اسکار گرفت، میشد گفت فیلم پر قدرتی بود. بازی خانم مذکور تقریبا عالی بود.گرچه که شنیده بودم تو آمریکا راجع بهش میگن به خاطر ل خ ت شدن اسکار گرفته، ولی حقیقتا اینجوری نبود.چون واقعا نقش یه زن عامی بی سواد رو خوب بازی کرد.
موضوع به طور کلی راجع بی عدالتی بود که تو همه زمانها و همه جای دنیا موج میزنه....ارزش یکبار دیدن رو داره ! قطعا!!!!
اما "میلیونر زاغه نشین" که واقعا فیلم هندی بود.مثل همه فیلم هندی ها پر از فقر و بدبختی که در اثر اتفاقات خارق العاده به سعادت و شادی منتهی میشه ....ولی نکته اصلی توی این فیلم "سرنوشت " بود . در واقع پیام فیلم این بود که سرنوشت چقدر میتونه تو زندگی آدمها موثر باشه .اتفاقات یکسان برای دو نفر میتونه یکی رو به عرش برسونه و یکی رو طوری به زمین بزنه که نتونه از جاش بلند بشه.به قول آقای 19 انگار خداوند هم اون بالا نشسته و آدمها رو حرص میده که از حرص خوردنشون خنده اش بگیره! بعضی از آدمها رو مثل خروس جنگی میاندازه به جون هم یکی می میره یکی به دنیا میاد و خدا همین طوری دستاش رو گذاشته زیر چونه اش و داره تماشا میکنه! این همون سرنوشت یا تقدیره!من یکی با این پیام فیلم موافقم .اصلا از اون آدمهایی نیستم که بگم "شانس" و "تقدیر" وجود خارجی نداره و همه چیز به تلاش آدم بسته است.
حالا میرسیم به "دعوت"...فیلمی متفاوت از حاتمی کیا ! واقعا هم متفاوت بود.موضوع بکری داشت.موضوع برخورد چند زوج مختلف با جواب آزمایش مثبت حاملگی بود! آدمهای واقعا متفاوت از لحاظ سنی و تحصیلی و اجتماعی و مالی! تنها نکته مشترک این که همه این حاملگی ها ناخواسته بود.یه جورایی این فیلم هم به "سرنوشت" مربوط بود.چند تایی خالی بندی تابلو تو فیلم هست مثل شخصیت ثریا قاسمی به عنوان کسی که سالها کارش سقط بچه بوده و حالا پشیمونه و میخواد جبران کنه و همین جور روابط مثلث وار مجید مشیری ، همسرش و زنی که قراره جنین این دو تا رو تو رحم خودش نگه داره تا موقع زایمان.
ولی به جز اینها فیلم خیلی لطیف و دلچسبه(راستش من از این فیلم بیشتر از فیلمهای اسکاری خوشم اومد).از اینکه اونهمه بچه فسقلی موفق میشن همه راههای طی شده مامان و باباهاشون برای از بین بردن اونها رو پشت سر بذارن و بیان توی دنیا ذوق کردم!!!
من هم دقیقا با آقای حاتمی کیا موافقم! اگه زنی میره جواب آزمایش رو میگیره و میبینه که تست حاملگی مثبت هست، تو هر شرایطی هم که باشه نباید بچه رو از بین ببره.چون این دقیقا به این معنی است که سرنوشت اون بچه اومدن به دنیا بوده و طرف با این کار دست میبره تو کار دنیا !(میدونم یه جورایی از روشنفکری به دوره) ولی زن50 ساله توی فیلم که نوه هم داشت و زن بازیگری که با اومدن بچه اش نمیتونست فیلم بازی کنه و زن فقیری که جای مناسبی هم واسه زندگی نداشت هم باید بچه اش رو نگه میداشت و همین طور هم شد و با همه اتفاقات عجیب و غریب فیلم همه بچه ها تا مرز وجود پیش رفتند!
فیلمهای خوبی بود.....
اینقدر تو سفر قشم از این حرفها شنیدم که تصمیم جد گرفتم که با هیچ بنی بشری دیگه سفر نرم! خوب بابا من هم اینطوری ام.ظرفیت دیگران رو ندارم. نمیتونم با جمع کنار بیام و ....اگه واقعا آدم تحمل کنه و این حرفها رو بشنوه ، قطعا راحتتر از تحمل برخوردهای عجیب و غریب دیگران توی سفره!
اصلا خودم هم نمیدونم چی شده؟ خستگی سفر ؟؟؟ شاید....
حالا وسط این گیر و واگیر اعصاب واپاشیده من ، اشتباهی آلبوم عکسهام تو villagephoto رو هم delet کردم و وبلاگم اینطوری لخت شده!!!!
تعطیلات خوب بود .هفته اول فقط استراحت و دیدن فیلم و عید دیدنی.....و هفته دوم قشم! واقعا فکر نمیکردم 8 روز تو قشم بمونم و حوصله ام سر نره! خدائیش که این جزیره کلی جا واسه دیدن داره.البته اگه کسی اهل لذت بردن از طبیعت باشه!
نمیخواهم جاهای دیدنی رو براتون بنویسم که تو همین اینترنت خودمون اینقدر آدم با ذوق هست که با کلی عکسهای با کیفیت بیاد سفرنامه بنویسه که نیاز به نوشتن من نباشه! ولی واقعا تو قشم با پدیده های زیادی مواجهید ! دیدن یه جنگل با هزازان درخت سبز سبز سبز وسط دریا طوری که تمام تنه اش تو اب باشه و فقط شاخه ها و برگها بیرون آب جدا لذت بخشه! خصوصا که یه قایق سوار بشی و حدود یک ساعتی آروم تو دریا لابه لای این جنگل چرخ بزنی! این هم عکس آوا تو قایق:
جزیره هنگام هم که دیگه واقعا د نوع خود بی نظیره! دیدن خرچنگها از نزدیک ، دیدن دلفینها از فاصله چند متری، اونهم نه توی سیرک و پارک دلفینها و دلفینهای تربیت شده ! بلکه کلی دلفین که تو طبیعت بکر در حال شادی و بازی هستند و بالا و پائین رفتنشون به آدم واقعا انرژی میده اونطور که خود قشمی ها میگفتند دارند یه کارهای میکنند تا " دلفین درمانی" رو اجرا کنند.که دیدن دلفینها در حال شنا اینقدر انرژی بخشه!این عکسهایی که میبینید من خودم انداختمها !!!!
تو جزیره هنگام مراسم به اسم "حنا بندان" هم بود که درواقع نقشهای شلوغ و پلوغی بود که با حنا رو دست و پای زنها میانداختند.من و آوا هم خودمون رو از این لذت محروم نکردیم: