تبليغاتX
آوای زندگی
در اینکه بسیار شوکه هستم و باورم نمیشه که چنین نتیجه ای از صندوقها بیرون بیاد ، با چند نفر حرف دارم . با چند دسته....

1-آقای پرزیدنت احمدی نژاد: بهتون تبریک میگم که تونستید با چنین اختلاف شگفت آوری دوباره حکومت رو به دست بگیرید....این آمار رو وزارت کشور شما اعلام کرده؟؟؟؟ همون وزارت خونه ای که قرار بود آقای کردان مدیریت اون رو به عهده بگیره؟؟؟ آقای محصولی مدرکش رو از کدوم دانشگاه گرفته؟اصلا تحصیلات ابتدایی گذرونده؟؟؟ریاضی اول ابتدایی و شمارش رو گذرونده....یک سیب ...دو سیب.....سه سیب....   یک رای...دو رای....هزاران و میلیونها رای .....گمان می کنید مردن به این عدد با چه دیده ای بنگرند؟دیده ای متفاوت از آنچه به آمارهای تورم و اعتیاد و فلاکت شما نگریسته اند؟

شکی نیست که این کودتایی بود که شما و حامیانتان علیه مردم به راه انداختید...ولی آیا وجدان شما هم به اندازه چشمان بی شرمتان بیدار هست ؟؟؟؟ مانور اقتدار را برای چه کسانی راه انداختید؟ برای میلیونها جوان تحصیلکرده ، روشنفکر و امروزی.....یا برای مشتی هم وطن نمای وطن فروش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شما به همانی که می خواستید رسیدید....میلیونها هم وطن من 30 سال و حتی بیش از آن در تلاش برای رسیدن به جمهوری(حتی از نوع اسلامی آن) از ادامه تحصیل مانده اند، شوهران و پسرانشان را در برابر گلوله های ارتش شاه و موشکهای صدام ،  به خاک و خون دیده اند....مردان دلیر کشورشان را روی ویلچیر دیده اند....نویسندگان شان را در خانه هاشان مثله کردند....هنرمندانشان را در خانه هاشان محبوس....رزونامه نگارانشان در زندان ....دخترکانشان را پوشیده در پارچه های سیاه و پسرکانشان را غرق در منجلاب بیکاری و فساد و اعتیاد.....22 خرداد همان روزی بود که هم میهنان من سالها انتظارش را کشیده اند و برای آن مال و جان خود را فدا کرده اند.دیروز روزی بود که مردم کشور من می خواستند قدم بزرگی به سمت دموکراسی پیش ببرند.با جهان آشتی کنند و با استقلال واقعی ، کار و تولید و نشاط را نهادینه کنند تا فقر و فساد و فحشا از چهره ایرانشان پاک شود.....

شما اما همانی که شد ، می خواستید .....حالا هزاران و هزاران نفر از مردم من برای همیشه شناسنامه هایشان را از ننگ نام تو و هم رزمانت پاک نگه خواهند داشت و وطن دوستان و زندان رفته ها و خون دل خورده های اصلاح طلبم به گوشه های خانه هایشان باز خواهند گشت....به سمینارهایی خواهند رفت که اندیشمندان دیگر کشورها برایشان کف می زنند ، نامشان در کنار صاحبان جوایز نوبل خواهد نشست ، نام  فیلمهایی که می سازند در معتبرترین جشنواره ها طنین انداز خواهد شد ، مقاله های بی پروایشان در مشهورترین روزنامه ها و مجله های جهان منتشر خواهد شد و تحسین همگان را بر خواهد انگیخت....و ما از وجود شان بی نصیبیم و هزاران "بهمنی" و " کردان" و " محصولی" دیگر بر ما حکم خواهند راند.....

شما اما فقط به خدای خود بازگردید و چه اسف بار است که ریشه هایی که می شد با فرهنگ کار و تلاش و نشاط در کنار خدا دوستی و نجابت ، یاریشان کرد تا بالنده شوند ، شما و فقط شما به تنبلی و تن پروری و خدا ستیزی و دین ستیزی و گدایی عادتشان دادید تا 22 خرداد به فریادتان برسند.....وا اسفا....

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط مریم |

وقتی شور و شوق انتخابات شروع شد ، به این فکر می کردم که باید بین بد و بدتر حداقل بد رو انتخاب کنیم تا بدتر نیاد و 4 سال زمام مملکت رو به دست بگیره....دو هفته پیش فکر میکردم ، هرچی باشه یه اصلاح طلب بهتر از یک اصولگرا ست.دو هفته پیش فکر میکردم دلم نمی خواد این مردک رئیس جمهور بشه ، فقط همین....

ولی نمیدونم چی باعث شد نظرم تغییر کنه....اینکه اینهمه جوون شاداب و پر نشاط تو خیابونها جمع میشن...اینکه تو خیابونها به ماشینهایی که نوار سبز دارند راه میدهند ، اینکه برای هم بوق میزنند ، به همدیگر علامت پیروزی می دهند،اینکه رئیس جمهوری که 4 سال پیش 17 میلیون انسان (!!!!!) بهش اعتماد کردند و توی صف ایستادند و مسابقه خیانت به وطن دادند ، حالا میاد و با چشمهای بی شرمش زل میزنه توی دوربینی که پشت اون 70 میلیون انسان(!!!!!!!!!!) نشستند و میگه :"تورم ما اینقدره و نرخ بیکاری اینقدر".....اینکه بودی و دیدی که اصلاح طلبهایی مثل "معین" و " کروبی" دور قبل روی هم 7 میلیون رای آوردند....اینکه شالیکارهای مملکت رو  4 سال عادت دادند به اینکه زمین های کشاورزی رو بفروشند به ویلا سازها و بنشینند تو خونه و برنج باسماتی بخورند وبه خورد ما بدهند و آخر ماه دنبال ماشین پرزیدنت بدوند تا با یک نامه فدایت شوم ، یک فریزر برای خونه شون بخرند....

خیلی چیزها تو این روزها نظرم رو عوض کرد...من یک زنم...یک زن ایرانی...یک زن مسلمان....زنی که خودش و پدرش و همسرش در فرهنگی بزرگ شدند که "غیرت " و "مردانگی" توش هنوز دیده میشه....جایی بزرگ شدیم که هنوز کلمه ای به نام"ناموس" معنا دارد....در چنین فضایی (هرچند متحجرانه و عقب مانده و قرون وسطایی) مردی میاد و جلوی چشم میلیونها ایرانی ، چهره همسر رقیبش رو به بازی میگیره.....این بازی با ناموس آقای موسوی نیست...این تحقیر من و بقیه زنانی است که این کشور را با همه کاستی ها دوست دارند....کسانی که اینجا مانده اند نه برای اینکه جایی برای رفتن ندارند که اغلب کشورهای پیشرفته و مترقی جهان ،آغوششان را برای درس خوانده ها و تلاشگرها باز کرده اند.....بلکه مانده اند چون به خاکشان عشق می ورزند...دوست دارند به خیابان بروند و خیابان را پر از دخترکان و پسرکانی ببینند که دستبند سبز می بندند ....دوست  دارند بعد ها به فرزندانشان بگویند میتوان به مشهد رفت و آرام شد، میتوان تسبیح دید و به آن دست کشید و تسکین یافت....میتوان به خدا فکر کرد و با او حرف زد.....امیدوارند که روزی این خدا ستیزی که متحجرانی مثل م.الف.نژاد، آن  را پایه ریزی کرده اند ، پایان یابد ....همان خدا ستیزی که یک سید سبز آن را در کمتر از یک ماه به خدادوستی بدل کرده آنهم در میان جمعیتی که 30 سال جور دیگری اندیشیده اند.

کمتر از یک ماه پیش این رنگ سبزی که همه جا را فرا گرفته به نام "سبز سیدی" خوانده میشد و فرار میکردیم مبادا لباسمان به آن رنگ رو کند.....حالا "سبز سیدی" جای خود را داده به "سبز سیادت" ...."سبز امید"...."سبز شادابی" و سبز ریشه های این وطن داده است.....تا پیروزی فقط دو روز دیگر مانده است....اندکی صبر ، سحر نزدیک است....

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط مریم |

دستهايت را دوست ميدارم
دستهايم را در باغچه مي كارم
سبز خواهم شد مي دانم مي دانم مي دانم
و پرستو ها در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت
گوشواري به دو گوشم مي آويزم
از دو گيلاس سرخ همزاد
و به ناخن هايم برگ گل كوكب مي چسبانم......

+ نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط مریم |

من موقتا به آدرس زير نقل مكان كردم:

mary1361.persianblog.ir

+ نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط مریم |

من هنوز زنده ام! نگران نباشید...فقط در یک هفته دو تا اتفاق برام افتاد:

۱-لب تاب خونه رو از دست دادم!

۲-دوستان عزیزم در واحد آی تی دسترسی من رو به بلاگفا قطع کردند....

 

به زودی برمیگردم...وبلاگهای اکثر دوستان رو می خونم.

*این مطلب از اینترنت فرودگاه مهرآباد دقایقی قبل از ماموریت ارسال میگردد

+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 6:55 قبل از ظهر توسط مریم |

هرچه میخواهم روشنفکر و open mind باشم و به اعتقادات هرکس احترام بگذارم اصلا نمیتونم در مقابل کسانی که نمیخواهند رای بدهند ، سکوت کنم!!!!

من تقریبا در همه انتخاباتی که از سال 77 به بعد در این مملکت انجام شده ، شرکت کردم و متاسفانه یا خوشبختانه افتخاری(!!!!!!!) که برخی از اطرافیانم بهش نایل شدند رو نتوستم کسب کنم و اون شناسنامه سفید و بی مهر هست!!!!! برای شرکت در این انتخابات و بقیه انتخاباتی که قراره تو ایران اتفاق بیافته دلایل زیادی دارم که بعضی ها شو اینجا میگم:

1-فکر میکنم کاملا واضحه که ما ایرانی هستیم ....مملکت ما ( هرچند که ما از دولتمردانش ناراضی هستیم) مثل خونی که در رگهامون هست ، بهمون بسته شده! هرگز نمیتونیم ملیت خودمون رو انکار کنیم ! رای ندادن برای یک ایرانی ، درست مثل اینه که بچه ای از رفتار پدر و مادرش عصبانی باشه و اعتصاب غذا کنه!فکر میکنید در این حالت اون بچه بیشتر آسیب میبینه یا والدین؟؟؟؟؟؟"ایران" خاک وطن ماست و ما تا وقتی از آب و خاک و باد و دریا و کوه و زمینش استفاده میکنیم، در مقابلش وظایفی داریم.

2-گمان نمیکنم رای ندادن به معنی اعتراض به وضعیت موجود باشه!!!!! خیلی از ما در آخرین دوره از انتخابات مجلس شرکت نکردیم و نتیجه اش مجلسی اصولگرا شد که نظراتش با اکثریت مردم تفاوتهای اساسی داره....ولی آیا هرگز جایی شنیدیم که "بابا! بیایید یه فکری بکنیم تا محبوبیت ما بین این مردمی که رای نمیدهند(!!!!!) بیشتر بشه؟" فکر نمی کنید با رای دادن به کاندیدایی که در دورترین پله از حکومت فعلی ایستاده ، اعتراضمون رو با صدای رساتری فریاد زدیم؟ کسی فراموش نکرده که با پیروزی "خاتمی "بر "ناطق نوری " بود که جناح راست از این توهم محبوبیت ۲۰ ساله در اومد و تلاش کرد با تغییر رویه های بنیادی، از تفکر تحجر و آخوندمسلکی به مدرنیته و تجدد روی بیاره و یا حداقل بهش تظاهر کنه....

۳-شکی نیست که عملکرد شل و ول و بی حال "خاتمی" باعث شد تا اکثر ما سال ۸۴ با ناامیدی از این باور که" اصلاح طلبان هم نمیتوانند دردی از این ملت دوا کنند" رای ندادیم .....جمعیت زیادی از مردم با خصومت دیرینه با "رفسنجانی" و ناامیدی از دار و دسته اصلاح طلبان و بالاخص کاندیدای اون دوره اونها یعنی"معین" ، تو خونه نشستند و با ناباوری به صفحه تلویزیون زل زدند و به  آماری نگاه کردند که هرلحظه عجیبتر میشد تا جایی که دیدیم ......با این حال هیچ یک از ما فراموش نکردیم روزنامه هایی که بین سالهای ۷۶ تا ۸۴ چاپ (و البته توقیف) شدند ، کتابهایی که مجوز انتشار پیدا کردند ، فیلمهای معترضانه ای که ساخته شدند ، آیا راهی که در آن زمان برای اعتراض پیش گرفتیم ، موثرتر نبود؟؟؟؟

۴- فکر می کنید تعداد زنهایی که در غرب برای داشتن حق رای مبارزه کردند ، چند نفر بوده؟ اصلا فکر میکنید چند سال هست که زنها میتونند تو آمریکا رای بدهند؟؟؟تو ایران چطور؟؟؟؟می دونید که زنهای کشورهای عرب چند ساله دارند می جنگند تا بتونند به این حقی برسند که ما داریم ولی نمی خواهیم  ازش استفاده کنیم؟فکر نمی کنید حداقل به احترام کسانی که برای گرفتن حق رای برای زنها زحمت کشیدند ، خون دل خوردند و با مردهای زیادی مبارزه کردند، هم که شده باید از این یک برگ و یک بار استفاده کنیم؟؟؟فکر میکنید خیلی بعید هست که یه روزی این حق از زنهای ایرانی سلب بشه؟؟؟؟ساده انگارانه است ولی درست مثل اینه که به ما یک بن ۱۰۰ هزار تومانی برای خرید از یه فروشگاهی بدهند که بهترین اجناسش هم باب میل ما نباشه، کدوم راه به نفع ماست؟ این که اون بن رو هم بندازیم توی سطل اشغال و چهار تا فحش هم نثار روح کسایی کنیم که به سلیقه ما احترام نگذاشتند ؟؟؟؟یا بریم و از بین بد و بدتر حداقل بد رو انتخاب کنیم و با این کار کم کم به مافوق ثابت کنیم اونچه ما دوست داریم چیه؟؟؟ مطمئن باشید  تعداد زیادی هستند که بن ۱۰۰ هزار تومانی رو با ذوق و شوق به دست میگیرند و با خریدن بنجل ها و آوردنش تو گوشه گوشه زندگی ها شون ، بالاتری ها  رو تشویق میکنند تا به روندی که پیش گرفتند ادامه بدهند و کلی هم به ریش ما بخندند..........پس  وقتشه ما هم از جامون بلند بشم و اونچه میخواهیم رو در نه در قالب یک انقلاب و حرکت انتحاری بلکه در قالب یه روند کند ولی رو به جلو درخواست کنیم.

+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط مریم |