تبليغاتX
آوای زندگی - خانه ای از شن و مه....
"خانه ای از شن و مه" به نظرم یک فیلم بسیار تاثیر گذار بود.گرچه قبلا از کسانی که فیلم رو دیده بودند ،تعریف چندانی ازش نشنیده بودم....ساعتها بعد از دیدن فیلم ، بهش فکر می کردم و حتی احساس کردم تا حدی دید من رو نسبت به خیلی چیزها عوض کرد.

 

داستان فیلم مربوط به یک خانواده ایرانی است که بعد از انقلاب به امریکا مهاجرت کردند.دیدن مسائل مختلف یک خانواده مهاجر ، اونهم تو شرایطی که خیلی از ایرانی ها به فکر فرار هستند ، مفید به نظر میاد.گرچه جنبه های مهاجرت فیلم ، اتفاقا ، از دید من کمرنگ تر از پیامهای دیگه اش بود....که شاید در فیلم  " Crush "بهتر نمایش داده شده بود. فیلم جنبه های بسیار مهم دیگری هم داشت که به سختی میشد در قالب یک فیلم از زندگی مهاجران اونها رو گنجوند.

زندگی یک زن سنتی ایرانی ، نحوه غذا پختن ، رفت و روب و حتی مهمان نوازی اش به زیبایی به تصویر کشیده شده، ضمن اینکه یک پدر اصیل ایرانی با غرور عجیب مردانه و زورگویی های یک چهره عبوس که در پس اون قلب مهربان و عاشق زن و فرزند در حال تپیدن هست، هرکدوم ما رو تا حدی یاد حداقل پدر و مادرهای خودمون می اندازه(اگر مردهای نسل جدید اینطوری نباشند).

تفاوت مرد ایرانی و مرد آمریکای بین"آقای بهرانی"- نقش اول مرد و پدر خانواده- و "افسر بوردن" -افسر پلیس - به وضوح مشخص است...اولی برای اینکه دخترش ازدواج بهتری داشته باشه حاضره هزاران دلار صرف کنه و خونه مجللی اجاره کنه و دومی به خاطر علاقه اش به یک دختر ، بچه هایی که ازش التماس می کنند که ترکشون نکنه رو ،برای همیشه تنها میگذاره.

حتی تفاوت زن ایرانی و زن آمریکایی هم بین "نادره"- مادر خانواده - و "کتی" -دختری که خانواده ایرانی خونه اش رو خریدند- به خوبی نمایش داده میشه.زن ایرانی به خاطر شوهرش از ایران به آمریکا اومده و سالها سختی رو در کشوری که حتی نمیتونه به زبونشون خوب صحبت کنه تحمل میکنه .همیشه در حسرت خونه و زندگی اش در اصفهان  می مونه و در انها حتی فرزندش رو از دست میده...زن آمریکایی و همسرش از هم جدا شدند چون مرد بچه نمی خواسته...حتی دیدن فیلم برای یک امریکایی هم شکی نمیگذاره که اگه جای "کتی" یک زن ایرانی بود ، هرگز با همسرش به مشکل بر نمی خورد و آرزوی بچه دار شدن رو با خودش به گور می برد و فقط در درونش اشک می ریخت تا شوهرش راضی باشه!!!!!!!! همون طور که "نادره" فیلم هر روز مشتی قرص می خورد.....

ولی جدا از بحث این تفاوتها و همین طور معضل زندگی مهاجران، اسم فیلم و مهمترین نکته ای که در اون بود همین بود...."خانه ای از شن و مه".... گرچه تمام اتفاقات فیلم راجع به اون خونه کذایی است، اون خونه مثل خونه شنی هیچ استحکامی نداشت و مثل خونه ای در مه ، هیچ آینده روشنی برای ساکنان خودش رقم نمی زد....

اون نکته ای که من از فیلم گرفتم همین بود...."خونه" جایی نیست که بخواهی ازش برای بالا بردن کلاس خانوادگی استفاده کنی، "خونه" جای نیست که اگه بهت ارث رسیده باشه ، تو رو یاد خانواده ات بندازه،"خونه" تعداد زیادی آجر روی هم چیده نیست که بشه خرابش کرد، "خونه" کلی مبل و لوستر و فرش نیست که بشه گمش کرد،"خونه" چیزی نیست که کسی بتونه به زور ازت بگیره، "خونه" چیزی نیست که بخری و گرونتر بفروشی...اصلا نمیشه "خونه " رو خرید یا فروخت.....چون "خونه" یعنی چند نفر که با هم زندگی میکنند، یعنی عشق بین زن و مرد،بین مادر و بچه ها،بین پدر و بچه ها، خوشحالی از دیدن میهمان،یعنی کلی تربچه قرمز بخری و سرشون رو زخم کنی و بیاری سر سفره،یعنی کنار هم بشینیم و همدیگر رو دوست داشته باشیم  ....خونه همون جایی است که مادر و پدر و بچه ها توش کنار هم زندگی میکنند،گرچه هرچه بزرگتر و قشنگتر ، بهتر....ولی در نهایت اون چیزی که یاد آدم می مونه ،اتفاقاتی است که توی خونه افتاده نه در و دیوارش....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط مریم |