دل درد ، دل پیچه ، حالت تهوع، خروجی های مکرر ، بی حالی ، بدن درد، سر درد، بی اثری بروفن ، فکر اینکه دوشنبه تعطیلی رسمی باید ۷ صبح بیدار شوی (برای اینکه صبحانه را در آغوش طبیعت صرف کنی)، تصور رانندگی در ساعت ۳ بعد از ظهر در ماشینی که ۶ ساعت زیر آفتاب بوده، فکر دیدن خونه منفجر از میهمانی دو شب پیش، کادوی روز پدری که هنوز نخریدی ، سر رسیدن موعد رهن خونه و مستاجری که میخواد بره و خونه ای که دیگه با قیمت پارسال اجاره اش نمی کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
همه اینها در کنار هم میشه الان من ! دارم می میرم م م م م م م م م م م م م م م م...............
+
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط مریم
|