دوره زمونه خیلی فرق کرده! خیلی ...دیگه نمیشه به قصه های دوران کودکیمون فکر کنیم! دیگه روباهه واسه پنیر نمیتونه کلاغه رو گول بزنه !چون کلاغه یه cd از آهنگهایی که خونده براش میاندازه پائین ! بدون اینکه دهنشو باز کنه!

شنگول و منگول هم که عمرا گول گرگه رو بخورند! دست و پاش رو هم سفید کنه ، بزغاله ها از توی آیفون تصویری می بینندش! کاریش نمیشه کرد!

سفید برفی هم لازم نیست یه عمر معطل باشه تا یارو از کوه و دشت و دریا بگذره بیاد ماچش کنه ! یه دونه از این آدمکهای توی یاهو مسنجر(شکلک  بوسه) میفرسته براش و دخترک راه میافته! خاله پیرزن هم لازم نیست بره تو کدو برای رسیدن به خونه اش! قطار و مترو و هواپیما رو برای همین روزها ساختند دیگه! اوضاع بدی نیست؟ با اینهمه جونوری که دوستشون داریم و دیگه نیستند؟ فقط یه سئوالی توی این مدرن غم آلود ذهن من رو بدجوری به خودش مشغول کرده! قصه خاله سوسکه و آقا موشه رو که شنیدید؟ همون سوسکه که میگشت دنبال شوهر و از همه میپرسید من رو با چی میزنی وقتی دعوامون میشه؟قصابه با ساطور میزد و نونوا با پارو ...وقتی آقا موشه بهش گفت با دم نرم و گرمم میزنمت....سوسکه خام شد و زنش شد...حالا شما چی فکر میکنید ؟ خسیسی نکنید و نظر بدهید....تو قرن 21 ، تو دنیای تکنولوژی و اینترنت و فضا نوردی و جنگ های هسته ای و ریسات جمهوری اوباما ، آقا موشه با چی سوسکه رو میزنه وقتی که دعواشون بشه؟