هیچ دقت کردید کمتر از ۱۰ روز دیگه مونده تا آخر سال؟؟؟؟میشه گفت برای من اولین بار احساس کردم زمان زودتر از اونی که باید ، گذشته! اگر من هم میتونستم واسه سالها اسم انتخاب کنم ، قطعا برای امسال اسم" سال ماموریتهای خارج از مرکز " رو انتخاب میکردم! از 10 خرداد که وارد واحد فروش شرکتمون شدم تا الان میتونم ماموریتهام رو اینطوری لیست کنم :

تیرماه 87:دوبی-3 روز

مرداد ماه 87: آبادان-1 روز

مهرماه 87: مشهد-2 روز

آبان ماه 87:کیش-3 روز

آذرماه 87:عسلویه-1 روز

اسفند ماه 87:تبریز-2 روز

توی این مدت و در اثر اینهمه ماموریت ، چقدر آدم جدید که دیدم و چقدر تجربه و چقدر کارخونه و چقدر خط تولید و ...که دیدم!

تازه اینها به جز کلی سفرهای غیر کاری به شمال هست که در طی این سال داشتم! نتیجه بیشتر این ماموریتها بد نبوده. میشه گفت سال سختی رو پشت سر گذاشتم.خصوصا که برای خریدن خونه ام حسابی توی دردسر و قرض افتادم که دارم کم کم از زیر بارش بیرون میام .فوت پدربزرگم هم اتفاق بدی بود که توی این سال رخ داد.

سال 87 یه جورایی سال تحول های اساسی برای من بود.به زوایای جدیدی از زندگی پی بردم که قبل از اون خیلی با دقت بهشون نگاه نکرده بودم.آدمهای زیادی هم در این تحولات من نقش داشتند که یکیشون مدیرم هست! گرچه که اینجا رو نمیخونه و خودش هم نمیدونه ولی جز کسانی هست که در من تاثیر گذاشتند. میشه گفت خیلی چیزا ازش یاد گرفتم ضمن اینکه تازه فهمیدم اگه آدم یه کوچولو باهوش باشه حتی میتونه از نقاط ضعفش هم یه راهی به موفقیت پیدا کنه.

واسه این میگم امسال سال تحول بود که به چند تا نکته اساسی پی بردم .مینویسم که هم خودم بعدتر یادم بمونه هم اینکه شاید به درد بقیه بخوره!

-یاد گرفتم که عشق در زندگی زناشویی نه فقط با خوب بودن و محبت کردن بلکه با تمرین عاشقی و تکرار و تکرار دوست داشتن و دلتنگی تداوم پیدا میکنه.خودم هم شاید تا چند ماه پیش باور نداشتم ولی الان میدونم که اگه یه روز احساس کردی عاشق همسرت نیستی ، تکرار و تلقین خیلی موثر میتونه باشه!

-یاد گرفتم که میزان در آمد هرکسی -اگه اهل تلاش و کوشش باشه- واقعا مثل سرنوشت از قبل پیش بینی شده و اینکه میگن خدا برای هر کسی یه روزی مقرر کرده واقعا حقیقت داره! گاهی دویدن بیشتر فقط آدم رو خسته میکنه! دیگه اصلا آرزو ندارم خیلی پولدار بشم یا درآمدم خیلی بالا باشه.میدونم اگه اونچه که بیش از روزی ام بوده دربیارم یه جوری از دستم میره.حالا خدا رو شکر میکنم برای پولی که درمیارم و فقط و فقط نتیجه زحمت خودم هست و بس!

-یاد گرفتم که قرار نیست حتما یه خانوم خونه دار باشی تا شوهر و بچه ات راضی و خوشحال باشند.قرار نیست یه زن پیشرفتی- که لیاقتش رو داره - از دست بده چون صاحب بچه شده! این وسط تنها چیزی که لازمه یه کوچولو هماهنگی بین زن و شوهر و یک ذره صبوری  که بتونی هم مادر باشی هم همسر هم کارمند! تو همه اش هم موفق!!!!!

و از همه مهمتر یاد گرفتم بچه ها عاقلترین و بالغترین و فهمیده ترین و باهوش ترین وداناترین و کامل ترین موجودات روی زمین هستند.چون از تجربه نمیترسند، افسوس نمیخورند، به آینده فکر نمیکنند، عشق میورزند،اشتباهات دیگران رو میبخشند، کم توقعند، خدا رو میبینند، راحت میخوابند، وقتی غذا میخورند نگران چاق شدن و کلسترول و قند و ... نیستند، پیرها رو دوست دارند، از غرایزی که خدا در وجود بشر گذاشته فقط"مهرورزی" رو فعال کردند،  ریسک میکنند و از ته دل میخنندند.

هرکسی که بچه نداره خودش رو از داشتن یک معلم درس زندگی (آنهم رایگان و خصوصی) محروم کرده!