یک نفر صبح از خواب بلند میشه .حدودهای ساعت ۹.... با طمانینه هرچه تمامتر میره دوش میگیره و حوله اش رو روی یکی از مبلها می اندازه چون نمیدونه رطوبت حوله مبل رو هم خیس میکنه و نمیدونه حوله اش تا آویزون نشه خشک نمیشه ، صبحانه میخوره ، لباسهای اطو شده و مرتب شده تو کمد رو میپوشه و احیانا اگه نیاز به اطو پیدا کنه دچار این توهم میشه که اطو بعد از رفتن اون خودش پا میشه میره تو قفسه سرجاش ، اگه کفشاشو پاک کنه یا واکس بزنه گویا گمان میکنه دستمال های سیاه و در واکس جز تزئینات راه پله هاست! و میره سرکار......ساعت 8 برمیگرده....جورابهاش رو بدون اینکه حتی زحمت گوله کردن اونها رو به خودش بده می اندازه زیر یکی از میزها یا گوشه یکی از اتاقها که کاملا به طور رندوم انتخاب شدند تا همسرش رو وقت جمع کردن لباسهای کثیف کاملا سورپریز کنه !!!!!!

محل آویزون شدن پیراهن و شلوار هم دقیقا بستگی به مود اون لحظه میتونه روی یکی از شش صندلی میزنهارخوری، پشت در اتاق خواب خودمون یا اتاق آوا ، روی یکی از مبلها و یا هرجای دیگه باشه!!!!

دراز کشیدن جلوی تلویزیون و تلفنی با دوستان و خانواده اش صحبت کردن و شام خوردن و بعد خوابیدن کارهای بسیار خسته کننده ای هستند که اون یک نفر در طول شبانه روز تو خونه اش انجام میده!!!!!

ولی یک نفر دیگه هم هست که چند هفته است صبحها از خواب پا میشه ، یه بچه خوابالو رو به زور از تخت میکشه پائین ، بچه ای که نمیخواد جیش کنه و به شرطی جیش میکنه که با شیلنگ تمام گلهای کاشی ها رو آبیاری کنه تمام حوله ها و دستمالهای توی دستشویی رو خیس آب کنه، از تمام آستیناش تا بالا آب بچکه!!!!!!! بعد در حالی که اون یک نفر مثل شکارچی با یک دست بلوز و شلوار دور خونه میدوه ، دخترک مثل خرگوش از این ور به اون ور بپره .....بالاخره بعد از یک ربع بیست دقیقه ای لباسها پوشیده میشه و در حالی که زار میزنه اون یک نفر موهاشو شونه میکنه و مثل راننده های پیست گاز میده تا برسه به مهد!!!!!! بگذریم از آماده کردن کیف دخترک و برداشتن نهار خودش و درست کردن ساندویچهای پنیر اون یکی نفر بالا!!!!!

وقتی میرسه اداره باید ریخت و قیافه گرفتن مدیرشو به خاطر دیر اومدن صبح و زود رفتن عصر ، تماسهای مکرر مشتریاش ، اتفاقات خوب و بد مختلف توی اداره و ساعتها زل زدن به مانیتور رو پشت سر بگذاره و عصر دوباره پاشو بذاره تو پیست!!! حالا این وسط بی بنزینی و یک تلفن سریش تو آخرین لحظه و لب تاب رو توی کمد نذاشتن هم می تونه بیش از پیش هیجان زده اش کنه!!!

از اون ساعت پختن شام ، جمع کردن ظرفهای دیروز، مرتب کردن خونه، بازی کردن با بچه، خرید ، شستن و جمع کردن و اطو کردن لباسها ، نظافت خودش و بچه ، سرزدن به خانواده ، تلفن کردن به صد تا از زنهای ایل و طایفه تا یه وقت ناراحت نشوند، درست کردن دسر بعد از شام ، درست کردن چایی بعد از شام ادامه داره تا جایی که مثل جسد می شینه رو مبل و  شوهرش میگه :" دو تا چایی بریز دیگه ! من اینهمه کار کردم تو یه چایی هم نمیخوای برای من بریزی؟"

خوشحالی نفر دوم موقعی تکمیل میشه که وقتی یک روز قرار شد نفر اول دختر رو ببره مهد ساعت 9:30 بهش زنگ بزنه و سرش داد بزنه که  :" جورابهاش کجاست؟؟؟؟من دیگه آماده اش نمیکنم!"