فصل سوم(احساسات و جلوه های متفاوت آن):
خوب خلاصه فصل سوم از کتابی که قبلا راجع بهش صحبت کردم(راستی دستور غذای چهارشنبه در انتهای مطلب می باشد):
نیاز برخی کودکان به جلب توجه آنقدر زیاد است که از حد تحمل پدر و مادر فراتر می رود.می بایست راهی پیدا کرد که در عین حال که به بحث خاتمه می دهد ، کودک متوجه شود به او توجه کافی شده است.
کودک:"من نمی تونم این پازل رو کامل کنم!"
مادر(درحالی که داره آماده میشه واسه رفتن به مهمونی):"آره! می فهمم! درست کردت پازلهایی که رنگهای متنوعی ندارند گاهی سخت میشه"
کودک :" همین؟؟؟؟تا درست نشه نباید بری."
مادر:" برات توضیح دادم که دارم میرم بیرون.میدونم سخته ولی اگه بیشتر تمرکز کنی شاید بتونی قطعه های بعدی رو بچینی! فعلا خدا حافظ"
کودک (درحالی که میزنه زیر گریه):" همین جوری داری میری؟؟؟؟؟؟"
مادر:"با اینکه میدونم اعصابت به هم ریخته است ولی کار بیشتری ازم بر نمیاد.خداحافظ.وقتی برگشتم شاید با هم یه فکری کردیم .الان هم شاید برادرت بتونه کمکت کنه."
بعضی از اوقات بچه ها احساساتشان را به چنان زبان توهین آمیزی توصیف میکنند که نمیشود به آن گوش فرا داد ، چه برسد به این که کمکشان کرد.هر کدام از ما یک نقط جوش مخصوص به خود داریم.ولی بعضی جملات برای همه ما غیر قابل تحمل است.
لزومی ندارد در چنین مواقعی سکوت کنیم.وقتی زبان به توهین باز مکیند میتوانید بگوئید:" بی ادبی تو خونه ما موقوف! یا می مونی پیش ما و جور دیگه ای ناراحتی ات رو به ما می فهمونی یا می ری تو اتاقت تا عصبانیتت کمتر بشه!"
بعضی وقتها یک هدیه کوچک به یک بچه تحت فشار خیلی کمک میکند.بهتر است هرگز نپرسیم آیا آن را می خواهد یا خیر؟ احتمالا کودکی که بعد از ساعتها گشت زدن در بازار برای خرید مادرش خسته است و شروع به بی تابی و در پی آن بی حرمتی میکند، با یک بادکنک یا بستنی تا حد زیادی شاد می شود.
زمانی که یک کودک در چنگال یک احساس هیجان آمیز قوی گرفتار است ، میتوان احساساتش را به یک مجرای سازنده هدایت کرد.با یستی اشیا خلاقیت افرین مانند قلم، مداد، کاغذ های رنگی به وفور در خانه یافت شود.گاهی خط خطی کردن، پاره کردن کاغذ رنگی یا مشت کوبیدن به بالش از خشم یا غم کودک شما می کاهد:
"پسرم!بیا با این مداد روی کاغد عصبانیت خودت رو بکش!"
برای بچه ای که به دلیل سن کم با عدم علاقه به نوشتن یا طرح کشیدن ، کاری انجام نمی دهد ، مادرها میتوانند نقش منشی را بازی کنند."خوب معلومه خیلی از دست معلمت عصبانی هستی.بگو ببینم چه احساسی الان نسبت بهش داری ....تو بگو من مینویسم...."
زمان و مکانی هم وجود دارد که نباید فهمید کودک چه حس میکند ، نباید با او در تماس بودو نباید او را درک کرد.بگذارید کودک در زوایای روحش گوشه دنجی برای خود داشته باشد.پرسشهای بیهوده و پی در پی گاه کودک را عصبی تر می کند.
در زندگی کودک جایی هم برای نفیری که او را به مبارزه می خواند ،وجود دارد.جایی برای رشد روحیه مبارزه جویی.باید به کودک آموخت که در زندگی خارج از خانه واقعیتهای تلخ و سختی وجو د دارد که باید با آن مبارزه کرد تا به نتیجه رسید. این همان برخورد سخت و بیگانه وار "عیب نداره بچه! بزرگ میشی یادت میره" یا " بالاخره یه روز یاد میگیری " نیست!!!!!بلکه به رسمیت شناختن مشکل توام با همدردی با کودک است که به کودک می فهماند:"بله! میدانم خیلی سخت است.من به تلاش تو احترام میگذارم و اطمینان دارم ، راه حلی خواهی یافت."
دستور غذای چهارشنبه :
مرغ و اسفناج
خوب اول اینو بگم که با توجه به اینکه اینجا برنامه خانواده شبکه ۱ نیست، قرار نیست من دستورات خاص و عجیب و غریب غذا اینجا بذارم .بلکه برای اینکه یه کمکی کرده باشم غذایی که امشب به ذهن خودم رسیده رو اینجا مینویسم شاید حتی یک نفر از فکر اینکه شام چی بپزه راحت بشه!
اینغذا که من و آقای 19 و آوا تقریبا دوستش داریم بسیار ساده و بسیار مغذی هست.کافیه یک پیاز بزرگ رو روش یه علامت به علاوه بزنید(خوردش لازم نیست بکنید).بعد با چند تا تکه مرغ و نمک و فلفل و ادویه و البته یه هویج درسته بزرگ (جهت از بین بردن بوی گند مرغ) بگذارید توی قابلمه که چند تا لیوان آب سرد هم توش هست تا مرغها بپزه.آخرهای کار هم یک کم اسفناج خورد شده و از قبل پخته شده (که الان تو همه سبزی فروشها هست.ضمن اینکه ما منجمدش رو از شهروند هم گاهی می گیریم) بهش اضافه کنید و البته یه کوچولو رب گوجه(نه طوری که مثل قیمه قرمز بشه ها!!!!یک کوچولو که خوشرنگ بشه).موقع کشیدن پیاز درست (که حالا یک کم از هم پاشیده شده و هویج رو دربیارید و بیندازید دور)خوب حالا با برنج یا اگه دوست دارید با نون خورش را بخورید و نوش جان!ما هم اگه امروز نهار آقای 19 اینا "مرغی " نباشد ، همین را خواهیم پخت!!!
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...