وبلاگ ، جایی برای نفس کشیدن
وقتی خواهر آدم به علت تجرد و بی شوهری و بی بچگی و بی غمی از شام امشب و جیش و پی پی بچه، حرفات رو نمیفهمه....
وقتی اگه به مادرت بگی خوابم میاد و خسته شدم و زود می خوابم، پیشنهاد کلاس یوگا و روانشناس رو بهت میده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وقتی برادرت در گیر و دار جواب sms دوست دخترشه و حواسش به تو نیست.....
وقتی بابات (اتقاقا) یک مرده!!!!! مثل بقیه مردها و تو به هیچ زبونی نمیتونی بهش بفهمونی ، انتظار یک زن از مردش اینه که یکبار در روز بیاد و بهش بگه :"من میدونم تو هم هستی!!!!مهمتر از کسی که میپزه و میشوره و میاره و میبره" و این انتظار هیچ وقت با خریدن انگشتر و پیراهن و شام آنچنانی تو بهترین رستورانها هم ، رفع نمیشه!!!!!!!
وقتی شوهرت اینقدر درگیر گذار از شغل قبلی به شغل جدیده که شبها هم خواب همکاران(!!!!) جدید و قدیم رو می بینه......
اونوقت بهترین راه اینه که بیای زود به زود وبلاگت رو آپدیت کنی تا کلی آدم که عمرا پیشنهادات عجیب و غریب بهت نمیدن ، هیچ وقت الکی آرومت نمیکنند، به حرفات بی توجه نیستند، با اینکه هم خونت نیستند، با اینکه تا حالا ندیدنت ، با اینکه شاید اگه میدیدنت هم از تو خوششون نمی اومد، با اینکه ممکنه اعتقاداتت زمین تا آسمون با اعتقادات اونها متفاوت باشه، میان و بهترین حرفهایی که دلت میخواد بشنوی رو بهت میگن.....اون وقت تازه دلخوری ات هم از شوهر و خواهر و برادر و مادر و پدرت کم میشه.....و منتظری تا فردا بشه و دوباره بیای اینجا....جایی که دوستش دارم...مثل لحظه هایی که با خدا حرف میزنم......وبلاگ رو دوست دارم...
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...