وبلاگ معمولی یه زن معمولی!
ادعای نویسندگی نداشتم که یکی برام کامنت بذاره ،نوشتنت خوب نیست و ایشالا بهتر بشه و ماشالا بهتر شده و از این حرفها....قرار نیست تو وبلاگ تمرین نویسندگی کنم (به خدا!)...قراره هرچی به ذهنم می رسه بنویسم که یادم نره و هرکی دوست داره بخونه! قرار نیست اگه کسی دلش بخواد یه وبلاگ کوچولو یه گوشه ای از این دنیای بیکران مجازی واسه خودش داشته باشه ، به خوبی اونهایی بنویسه که روزی کرور کرور تا خواننده دارند و شونصد نفر هم براشون کامنت می ذارند و تازه نویسنده تصمیم می گیره نصف کامنتها رو تائید نکنه و یک ماه طول می کشه جواب طرفداراش رو بده!
نمی خواهم هم ادعا کنم واسه خوندن دیگران نمی نویسم که می نویسم که اگه این نبود هر کدوم از ما وبلاگ نویسها می رفتیم توی یه لوازم التحریر فروشی ، یه دفترچه خاطرات ابتیاع می کردیم و می نشستیم پشت میز آشپزخونه بی غر مدیر ، بی مصرف اینترنت، بی هیچی ....آی حالا ننویس کی بنویس!
ولی گاهی هم دلت می خواد هر احساسی داری با یکی شریک بشی...احساسی به زیبایی دلتنگی برای کسی یا به زشتی نفرت از یکی دیگه! به غم آلودی از دست دادن کسی یا به خنده داری حرفهای دخترکی.....
نوشته های وبلاگ من برای خیلی ها حتما جالب نیست ...وبلاگ یه زن و هسر و مادر 27 ساله ای که در نویسندگی کوچکترین استعدادی نداره خوب!
همون طور که خیلی از وبلاگهایی که اتفاقی می خونم برام جالب نیست...نصفه که رسید اون دکمه ضربدر سمت راست بالای مونیتور رو میزنم و خلاص....گاهی هم چندیدن بار می خونم و نظر می دهم و می رم تو فکر و آدرس می ره تو favorites....
من یه زن معمولی هستم که معمولا معمولی می نویسم!چون معمولا اتفاق خاصی نمی افته و من هم معمولی تر از اونی هستم که از یه اتفاق معمولی یه پست جالب خلق کنم!
ولی همه این معمولی ها رو می نویسم که روزی روزگاری اگه مثل امروز دلم خواست یه پست طولانی بنویسم ، یه 5 یا 6 تایی دوست وبلاگی داشته باشم که حوصله داشته باشن بخونند
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...