از اونجایی که یه مدتی است عکس تو وبلاگ نذاشتم ، این عکسها رو داشته باشید تا بعد:

(عکسها متن دارند)

آوا در قطار...به سوی مشهد!

آوا ...وسط مراسم عروسی...مشهد!

آوا و اولین تجربه قلیون!

 

امسال -گرچه که روزهای حول و حوش تولدم یه جورایی گیج بودم، ولی  تعداد مراسم تولدم بیشتر از همیشه بود.اول که مدیرم تو شرکت برام یه تولد ترتیب داد و خیلی حس خوبی داشت..جای همه خالی ...حالا فعلا عکس کیک خوشگل و خوشمزه ام داشته باشید:

 

از طرفی هم مامانم به یاد سالهای دور دوران کودکی من و خواهرم که چون روزهای تولدمون فقط چند روز با هم فاصله داشت، همیشه تولدمون رو یک روز می گرفت، امسال هم همین کار رو کردیم! ولی با اعدادی به مراتب بزرگتر برای شمعها!