-در حال بازی :

رو به عروسکش که می گه دوست ندارم به مهد کودک برم:
"باید بری ! آخه چاره دیگه ای نداری!"

-تو راه پله ، خسته از بالا اومدن :

"مامان ! نمی تونم راه بیام! من به بغل احتیاج دارم."

 

 

بابای آوا علاقه خاصی به نوع خوابیدن آوا داره...ماجرای سوسکه نیست ها!

 

 

 

 

 

این مبلی که تو همه عکسها می بینید آوا روش خوابیده کاناپه جلوی تلوزیون هست!!!!

*** راستی ...جهت جلوگیری از مبتلا شدن به آنفولانزای خوکی یا هر نوع دیگه اش ، آوا فعلا قرار شده در خدمت مادر بزرگهاش باشه و از رفتن به مهد خلاص شده! خودش که قند تو دلش آب شده از وقتی فهمیده....یعنی اینقدر این مهد کودکها غیر قابل تحمل هستند؟؟؟