دو شهریار هم در کشوری گنجانیده شدند ....ولی شغل موفق و بچه درست و حسابی در یک زن ....نچ!!!
چند سالی هست-از وقتی آوا به این دنیای وانفسا پا گذاشت- دارم فکر می کنم وظیفه اصلی من چیه؟؟؟ خونه داری؟ بچه داری؟کهنه شوری؟شوهر داری؟ این که صبح آماده بشم و روزی خدا ساعت با خدا نفر چک و چونه بزنم ؟ هر روز بچه ام بگه:"مامان! نرو! بمون پیشم!" ؟؟؟هر روز دلم هزار راه بره که بچه ام چی می خوره؟چه می کنه؟؟؟ و آخر ماه هم کارت سپهرم رو فرو کنم تو حلق خودپرداز و یک قران و دو زار خودم(!!!!!!) رو با افتخار ببرم خونه ؟ یا نه.....بشینم تو خونه و با یک دست سبزی قورمه سبزی رو پاک کنم و با دست دیگه گوشی بیسیم رو بگیرم رو گوشم و پشت سر خاله و خانباجی های فامیل حرف بزنم و دخترک هم مثل بچه یتیمها هی بیاد دور و برم و التماس کنه در آبرنگش رو باز کنم و من اصلا نفهمم؟؟؟ غروبی هم ماتیک زده منتظر ورود سرورم(!!!!!!!!) باشم؟؟؟؟ آخر ماه هم به جای مدیر عامل از شوهره التماس کنم یه قرون پول بده تا من احساس غرورم -خدای ناکرده- جریحه دار نشه؟؟؟
تو این 4 سالی که گذشت ، نتیجه اینهمه افکار این شد که نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! من کار می کنم چون هم پول در میارم و هم مطلع می میمونم و لذا مادر بهتری خواهم بود!
ولی حالا نظرم عوض شده....تلخ یا شیرین، زنی نمی شناسم که از نظر شغلی موفق باشه و تونسته باشه تو خونه هم همون طور پیش بره!! فقط زنهای کارمندی در ارتباط با همسر و بچه هاشون هم موفق هستند که حداکثر یک کار کارمندی ساده و نیمه وقت مثل معلمی یا همچین شغلهایی دارند با یک حقوق به اندازه پول تو جیبی خودشون تا دستشون جلوی کسی دراز نباشه!
زن 60 ساله ای رو می شناسم که از سهامدارهای یک شرکت هست، پول خوبی در آورده و بسیار از نظر کاری موفق ....دو تا بچه 30 ساله داره که اگه روی هم بذاریشون از توش یه بچه 10 ساله در نمیاد! دخترش هیچ بویی از زنانگی نبرده و پسرش هیچ بویی از مردانگی! گرچه خیلی ها عقیده دارند خانوم موفقی هست ولی از دید من وظیفه اصلی خودش رو خوب انجام نداده !همون وظیفه ای که وظیفه اصلی من و همه مادران دیگه هست!!! ساختن یک انسان!!!!
من ....آدمی هستم که آروز دارم سه تا بچه داشته باشم و عمده وقتم رو صرف سر و کله زدن با اونها بکنم و بقیه وقتم رو کتاب بخونم و فیلم ببینم و تو پنجاه سالگی افتخار کنم از اینکه تونستم از چند تا صدف با ارزش کلی مروارید بیرون بکشم!!! - گفتم آروز دارم ها!!!-
من اصلا اصلا اصلا از اون آدمهایی نیستم که آرزو داشته باشم بی ام و سوار بشم و وسط خونه ام یه راه پله پیچ در پیچ باشه و ....پول رو برای این می خواهم که خوش باشم و الان با این پولها خوشم!!!!!
از موقعی که نوجوون بودم به اکثر آرزوهایی که داشتم رسیدم....
شاید تازه به این نتیجه رسیده باشم که تنها شغلی که راضی ام می کنه یه کار نیمه وقته ....دلیلش هم اینه که تو این 4 سالی تونستم یه پس اندازی داشته باشم و حالا اجاره خونه فسقلی که خریدم می تونه کمک خرج خونه باشه! - به جای من-......برنامه هام رو برای 2 سال آینده کاملا ریختم.
قصد دارم به زودی به بچه دوم -شاید هم دوم و سوم-بیاندیشم و کار نیمه وقت.....بالاخره کسی پیدا میشه کارهای من رو تو شرکت انجام بده ولی قطعا هیچ کس نمی تونه جای من رو برای دخترم پر کنه!
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...