دنیای وبلاگستان هم برای خودش دنیای عجیبیه ها...مثل یک خانواده هزار فامیل ....همه برای خودشون زندگی خودشون رو دارند..میرن و میان و ...یه روز یکی حامله میشه...یکی می زاد....یکی شوهر می کنه...یکی طلاق می گیره...یکی با شوهرش دعواش میشه....یکی نمی دونه با بچه اش چه بکنه...و جالب اینجاست که بقیه انگار هزار سال باشه که همدیگر رو میشناسن، دلتنگ همدیگه می شن، نگران میشن، خوشحال می شن...عین یه مهمونی زنونه یا بعضی وقتها مختلط، می شینیم با هم حرف می زنیم و بحث می کنیم، گیرم من ساعت 7 نظرم رو بگم و تو ساعت 8 جواب بدی....

سر زدن از نوع وبلاگی داریم....آمدیم نبودید و چه ها می کنید و بچه ها چطورن و مامانت بهتر شد و اسباب کشی تموم شد و مهد کودک پیدا کردی یا نه و ......حتی قهر از نوع وبلاگی هم داریم....تازه این وسط یهو می فهمی یکی که میشناسیش تو این دنیا هم یک خونه ای داره برای خودش....اون وقت دیگه نمی تونی مثل قبل نگاهش کنی ....تو بهتر می شناسی اش ...گاهی حتی میشه گفت دونه های دلش رو هم می بینی!

دنیای عجیبیه ...می ری مشهد...با خودت می گی فلانی تو مشهد زندگی می کنه....اسم شیراز میاد....یاد یکی دیگه می افتی...اینها رو ندیدی آخه...اینش خوبه خوب!  یکی اون ور دنیا بچه اش مریضه..دلت می لرزه...

گاهی دلت پر می زنه یه دونه از این قرارهای وبلاگی راه بندازی و بری بالاخره این حس کنجکاوی که دیوونه ات کرده رو ارضا کنی...بعد بی خیال می شی ...نکنه طرف تو دنیای واقعی اونی نباشه که فکر می کنی...آخه لامصب، بدی دنیا اینه که اینقدر بد میشه گاهی که به وبلاگ رو میاری.....