مگو چیست کار که....خیلی سخته !
از وقتی به دنیا می آییم تا وقتی مدرسه می ریم و تا وقتی از دبیرستان فارغ التحصیل می شیم و می ریم دانشگاه و از اون هم فارغ التحصیل می شیم و بالاخره با یک پسوندی می آییم بیرون، همه و همه بهمون میگن مهندس و دکتر و وکیل و کاسب و معلم و ....بشیم! این پسوند لعنتی به حدی مهم و چشمگیر شده که هیچ کس چیز دیگه ای یادمون نمی ده! هیچ کس یادمون نمی ده چطوری باید با مردم برخورد کنیم، تو محیط کار باید چه چیزهایی رو رعایت کنیم ، طبقه بندی های شغلی و رئیس و مرئوس بودن چیه؟؟؟ هیچ کس بهمون نمی گه گاهی باید یک کارهایی هم انجام بدی که تو "شرح وظایف " و "قرارداد" و اینطور چیزها نیست...هیچ کس بهمون نمی گه می تونی تو مصرف همین کاغذ A4 ، هم صرفه جویی کنی و در نهایت شاید به نفع خودت هم باشه....
شاید اینهمه بی فکری و بی هوشی که تو محیط اجتماع می بینیم، اینهمه بی وجدانی و اینهمه دروغ و دله دزدی و ....، اینهمه اخراج شدن ها و اینهمه قحط الرجالی که صنعت مریضمون داره باهاش دست و پا می زنه، به خاطر این باشه که با بی تدبیری هرچه تمامتر یه پنجاه سالی هست چیزی به اسم "کارمند دولت" ابداع کردیم و نات اونلی هیچ جای پیشرفت و انگیزه ای برای کارمندان محترم دولت نذاشتیم بات آلسو با همین آب باریکه ای که بخواهند و نخواهند ،آخر ماه به حسابشون واریز میشه ، بهشون اجازه دادیم در طول ۳۰ روزی که وقت دارند تا حقوق بعدی تا جایی که می تونند گند بزنند به کار و نتیجه اش اینی شد که ما می بینیم...
اما ما نسل فعلی بدبخت که تو اداره دولتی هم دیگه راهمون نمی دن، مشکلمون اینه که پدر و مادرمون کارمند دولت بودند و نتوستند خیلی چیزها یادمون بدن....
دور و برم پر از آدمهایی هست که به خاطر بی صداقتی و حتی بدتر ، دزدی (!!!!) از کار بیکار شدند....پر از آدمهایی که از صبح تا شب تو محل کارشون در حال ایجاد تنش برای بقیه هستند، پر از آدمهایی که اگه ببینند بغل دستی شون داره با یک مشکلی بدجور دست و پنجه نرم می کنه ، از ترس "پررو شدن" کارفرما ، کمکی نمی کنند، پر از آدمهایی که اگه بهشون بگن انتقاد کنید مثل موش مظلوم می شن و تو نهارخوری و جمعهای دو نفره و سه نفره ، سرگرم خرابکاری هستند!!!!
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...