عصرها که می شینم پای این سریالهای طنز farsi1، اینقدر به سرم میزنه کاش می شد زندگی رو از دید بازیگرهای سریالهای طنز ، نگاه کرد....فکر کن ! نه فقط یک لحظه فکر کن! شوهرت بره با یکی که قدش 20 یا 30 سانتی از تو بلندتر هست و موهاش هم یه 15 سانتی بلندتر و به قاعده رنگ موهای زنونه یه 7 یا 8 شماره ای روشنتر و آی کیوش هم به مانند بلبل خواب یه 40 یا 50 نمره ای از تو کمتر ،.......بله.......و یه بچه دماغو هم نه ماه بعدترش ....بله.....و اونوخت تو بیای خوشحال در حد یه – بلا نسبت- الاغی که یه سیلو یونجه دیده، به زندگی ادامه بدی و کیک بپزی و واسه بچه هات آب هویج بگیری و بری و بیای و تازه اون وسطها دختر 17 ساله ات هم با پسر خنگول تر از هووت ....بله...و نه ماه بعدتر از اون هم ....بله .....و ای بابا!

چرا نمیشه –حالا همیشه هم اگر نه-  هر از گاهی، ماهی یکبار ..اصلا سالی یکبار ، همه دنیا به هیچ جات نباشه و حرص هیچی رو نخوری؟ چرا نمیشه یک ساعت –در 70 یا 80 سال زندگی – بشینی روی یه صندلی و مخت رو تعطیل کنی و به هیچی فکر نکنی و از همه مسئولیتهای مختلفت به عنوان "زن کسی بودن" ..."مادر کسی بودن" ..."عروس کسی بودن" ..."دختر کسی بودن" ...."کارمند کسی بودن" ....اصلا همه چی....حتی "بنده کسی بودن"... یه مرخصی چند دقیقه ای بگیری ؟؟؟؟؟؟