من زنی هستم که به خاطر حفظ شغلی که داشتم ، بعد از ۴۵ روز از زایمان ،برگشتم سر کار و تا ساعت ۶ بعد از ظهر شرکت بودم ! البته اون موقع فکر می کردم کار درستی می کنم .دخترم از همون موقع پیش سه نفر می موند....دو روز خونه مامانم...دو روز خونه مادر شوهرم و دو روز خونه مادر بزرگم!!!...بعد از یک مدت از این وضعیت و رفت و آمدها خسته شدم و وقتی یک ساله شد گذاشتمش مهد کودک....که باز هم فکر می کردم کار درستی می کنم.تا دو سالگی روزی ۹ ساعت مهد بود و بعد از یک دوره بیماری ۶ ماهه که تمام زمستون ۸۶ طول کشید بی خیال شدم و همون روش قبلی رو دوباره پیش گرفتم.

وقتی سه ساله شد دوباره از اون وضعیت خسته شدم و دوباره گذاشتمش مهد...دو تا مهد مختلف رو امتحان کردم و هر روز به مدت ۶ ماه ابتدایی سال ۸۸ ، دخترک هر روز گریه و زاری کرد و هیچ وقت با دلخوشی نرفت و هر روز غمگینتر شد.دوباره چند ماهی هست که همون روش چند روز اینجا و چند روز اونجا رو پیش گرفتیم .البته خیلی بهتر از قبل ! چون خونه مادر بزرگم طبقه بالای خودمون هست و ۴ روز در هفته فقط باید یک طبقه بره بالا.

 نمیگم راحت شدم ...هزار و یک دلیل دارم برای اینکه ثابت کنم بهترین آدم واسه نگهداری بچه ، مادرش هست!!! ولی به حدی از کلمه"مهد کودک " متنفر شدم که اگه سیصد بار دیگه هم بهم فرصت زندگی داده بشه حاضر نیستم ده دقیقه اش رو هم بچه ام رو بسپرم به "مهد"....از دید من -حتی بهترین مهد ها هم - مهد غم و اندوه و دلتنگی برای مادر و تنش و خواب بی موقع و غذای نچسب هستند. بعید می دونم کسی بتونه قانعم کنه که مهد کودکی هست که مربی هاش بتونند شبیه (!!!!) مادرها رفتار کنند یا اصلا طوری رفتار کنند که بچه بعد از ۸ ساعت راضی باشه.تو این سه تا مهدی که تجربه شون کردم ، تک و توک دیدم بچه هایی که دلشون واسه رفتن به خونه پر نمی زنه!!!

واسه بچه زیر ۷ سال زوده درگیر نظم و دیسیپلین ساعت بازی و ساعت حیاط و ساعت نهار باشه، نگین که بچه اجتماعی میشه و با بچه های دیگه رابطه برقرار می کنه و ...که واسه چنین هدفی روزی دو یا حداکثر ۳ ساعت بودن تو مهد یا پارک یا کلاس ورزش به نظرم کافیه. تو نمایشگاه که رفتم از چند تا مهد هم اومده بودند ....مربی ها انگار -بلا نسبت- گوسفند هی می کنند ....بچه ۴ ساله رو مجبور کنی تو یه صف بایسته و نپره به سمت اونهمه اسباب بازی جذاب و سر به سر جلوئیش نذاره ، امکانپذیر نیست به خدا...خوب خشونت میاره ...داد زدن میاره ....من و تو تو خونه هامون حریف یک بچه فسقلی نمی شیم، یه دختر ۲۰ ساله که تجربه ای نداره باید ۱۰ یا ۱۲ تاشون رو جمع کنه.

باور نمی کنم که بچه ای تو مهد بهتر از خونه غذا بخوره، بهتر بخوابه و هرچیز دیگه...اینکه به مادر می گن "بعد از رفتن شما گریه نمی کنه" ، شاید دروغ نباشه ...ولی کج فهمی مربی رو می رسونه...مربی ای که غم بی حد یه دختر کوچولو رو تو چشماش نمی خونه و مظلومیت یه پسر بچه که می دونه دیگه گریه فایده ای نداره!

با همه اینها اگه بچه ای هست که به هر دلیل ، مهد رو به خونه ترجیح میده ، خوب یه بحث دیگه هست.می خوام بدونم بین شما کسی هست که اگه صبح از بچه اش بپرسه "دلت می خواد بری مهد یا بمونی خونه؟" بچه اش مهد رو انتخاب کنه؟؟؟چند تا از شما بچه هاتون با خوشحالی و اشتیاق میرن مهد؟؟؟بیاین و برام بنویسید...می خوام در مورد تصمیمی که گرفتم بیشتر فکر کنم و نظر بقیه رو بدونم.

*دلم بدجوری میگیره وقتی می بینم صبحها یک مرد ، یک بچه ۷ یا ۸ ماهه رو پیچیده تو پتو و با یک ساک گل منگولی میدوه به سمت مهد کودک ! آرزو می کنم دخترم خاطرات روزهای اونجوریش رو زودتر فراموش کنه....خیلی زود ....