گودر، راهی برای دور شدن..
قبل تر از اون رو دیگه نمی دونم....ولی یه زمانی رو یادم میاد که صاحبخونه مون در زد و یه گوشی تلفن داد دست بابام که کرم رنگ بود و رویش نوشته بود"شرکت مخابرات ایران" ....بعد از چند روز تلفن زنگ خورد و چه ذوقی کردیم....با اومدن تلفن به همه خونه ها یه چیزهایی پاک از فرهنگ ما حذف شد...یکیش سر زدن بی هماهنگی بود ، دیگه نمیشنیدی مادر بگه "خونه رو نامرتب نکنید، یه وقت یکی در این خونه رو میزنه. " و در پی اون یادداشتهای "آمدیم ، نبودید" ، کم کم چیزهای دیگه ای هم به خاطره ها پیوست...دید و بازدید با آشناهای دورتر و رفتن به برخی مراسم ...تلفن اومد و هی نشستیم گفتیم ای بابا ! از وقتی تلفن اومده دیگه تبریک و تسلیتها همه تلفنی شده و دید و بازدیدها کلی کاهش پیدا کرده.
گذشت تا اس ام اس اومد....حیف که قدر اون دوران تلفن رو ندوستیم که دیگه صدای دوستامون رو هم نمیشنویم : ...."Salam…Sal e no mobarak"
حالا تازه یه چیزهای چندشناک هم می بینی....یه اس ام اس شعری چیزی برای یکی اومده فوروارد کرده واسه یک میلیون نفر!!! یعنی حتی زحمت تایپ کردن هم به خودش نمیده طرف.
گذشت اون زمون هم... تا وبلاگ اومد میون بازار...خوب قبول دارم هر چیزی که می بینی و می خونی ، لازم نیست حتما اثری از خودت جا بگذاری و می دونم کامنت دونی ها پر از کامنتهای گل سرخ وگربه و موش و قلب و اینجور جلف بازیهاست و می دونم که به درد بخور بودن یه وبلاگ اونقدر ها هم ارتباطی با تعداد دوستان مجازی اش نداره....ولی موضوع اینجاست که حتی قدر اون دوران رو هم ندونستیم ...چون گودر اومد و حالا واقعا نیازی به رفتن در خونه مجازی مردم نیست و راستش از دید من خوندن وبلاگها از گودر مثل این می مونه که از توی یه دوربین مدار بسته اقوام و دوستات رو ببینی و چون از حالشون خبر دار میشی دیگه نیازی نیست سراغشون بری. هیچ ارتباط انسانی دیگه ای شامل حرف زدن و روبوسی و لبخند زدن و اخم کردن و ...رو باهم نداشته باشید! بابا ...اینقدر مغلوب تکنولوژی شدن زیاد هم خوب نیست .
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...