اینقدر تو طبیعت پارادوکسهای زیبا می بینی که نمیشه ازشون به راحتی بگذری....سفیدی و سیاهی...سردی و گرمی...کهنگی و تازگی...سکون و جریان و و و و و ....

اینو گفتم که فکر نکنید زده به سرم که وسط هیر و ویری تولد میخوام از مرگ بنویسم!


حالا به کی اینا رو می خوام بگم خودم هم نمیدونم...شاید مادرم...یعنی کسی تو دنیا هست که بیشتر از مادرم از مرگم غمگین بشه؟...شاید هم شوهرم!!!...خوب آوا هم بی من حال خوشی نخواهد داشت ولی کوچکتر از اونیه که بفهمه مرگ چیه...اینقدرکوچیکه که ازم میپرسه مگه پدر بزرگت نمرده که عکسش روی میز هست؟؟؟ می دونم پدر و برادر و خواهر و دایی و خاله و ...هم غصه می خورند ولی اینها رو گمونم فقط برای مادرم بنویسم...فقط...

خوب می دونی مادر...خیلی چیزها تو دنیا هست که هنوز تجربه اش نکردم. کلی غذاهای جور واجور واسه ملتهای دیگه هست که هنوز امتحانش نکردم.بماند که حالا خیلی هم اهل امتحان کردن غذاهای جدید نیستم. کلی جا هست تو دنیا که ندیدم. کلی کشور و شهر و اقیانوس و دریا و کوه و دریاچه هست تو دنیا که ندیدمشون! بابا دنیا رو بی خیال ...تو ایران هم هنوز یکی دوتایی جا هست که می خوام ببینم. هنوز عمه و خاله نشدم !!! مادر بزرگ هم نشدم تازه...تو هیچ جلسه اولیا و مربیان هیچ مدرسه ای ، اولیای کسی نبودم...هیچ دختری نیومده بهم بگه:"مامان! کی اجازه میدی سبیلمو بند بندازم؟" ...مادر هیچ پسری هنوز نشدم . یعنی هیچ پسری بهم نگفته :"مامان!"....

آدم طماعی نیستم ها ولی قبول کن به جز حلقه ام، هیچ جواهری ندارم.خوب بی جواهر از دنیا برم که خیلی بده!ماشین دنده اتوماتیک و ویلای لب آب و پالتو پوست و این جفگیات رو هم تا حالا نداشتم!

ولی میدونی چیه؟اگه یه وقت جوون مرگ شدم، تو رو به پیر و پیغمبر زیاد گریه زاری نکن...من خیلی چیزها تجربه کردم....بهزاد باعث شد کله پاچه و دل و جیگر رو تجربه کنم و عجب تجربه ای...کلی جا رو هم دیدم...فرنگ ندیده هم که از دنیا نمیرم شکر خدا،

گذشته از اینها به این فکر کن که عاشق شدم و عاشقی رو تجربه کردم...گریه کردم پیش یه مرد...واسه یه مرد! دلم لرزیده از دیدن کسی....نگران کسی شدم که از گوشت و خونم نبوده و این تجربه بزرگیه...کسی رو در آغوش کشیدم .بوسیدم کسی رو که عاشقش بودم. این تجربه باحالی نیست.هست دیگه بابا،

تازه مادر هم شدم....یه چیز دو سه کیلویی مدتها تو وجودم بوده.تکون خورده نفس کشیده ....اومده تو این دنیا ...تو بغلم...شیر بهش دادم...اولین خنده و اولین قدمها و اولین کلمات و اولین دندون  و حتی اولین جیشش وقتی تو دستشویی دمپایی پوشیده ، رو هم دیدم!!!

خیلی چیزها رو دیدم مادر....اگه الان بمیرم مادر !فقط نگران تو هستم...غصه نخور ، زندگی همینه دیگه!!!! یکی میاد...یکی میره!

*نه سرطان دارم نه قصدخود کشی نه هیچی...همه اینها فقط همین جوری !!!