نمی خوام سرتون رو با مذاکرات صبحگاهی درد بیارم! منظورم جملاتی از این دست هست : " چرا از تو خونه مایو بپوشم؟"..."نمیشه کفش کتونی بپوشم؟"..."نمیشه تو بیای عقب ماشین، پیش من بشینی؟"..."بلیطها دست من باشه!"..."ساک رو بده بغل من!"..."آفتاب می خوره تو چشمم!"..."من دست خاله مهرنوش رو می گیرم!"...." مثلا اینجا- دکه نگهبانی- خونه من باشه!"...."من خودم لباسام رو در میارم!"..."من پامو توی این حوض نمیذارم!-حوضچه کلر-"..." بازوبندم رو زیاد باد کن!"...."بادش زیاده! کم باد کن!"..."من کلاه زرد می خوام!"..."من کلاه قرمزه رو می خوام، این زرده به مایوم نمیاد!"..." تو نیا! خودم میرم!"..."نترس! من نمی ترسم!تو برو بپر تو شنای خودت!"...

و اینجا نفس راحتی کشیدم و همینطور که دل دل کنان قدم می زدم، داشتم فکر می کردم چهار دور عرض رو برم بعد برم سونا یا برعکس ؟؟؟؟...که یه صدایی ...."مامان! من از این گردالی ها که این دختره داره می خوام!"....پس از رفع و رجوع مشکل و توضیح در خصوص مقایسه بین تیوب و بازوبند ....دو دور عرض شنا کردم و دوباره همان صدای آشنا!..." مامان! این دختره باهام دوست نمیشه!"...پس از یک سری توضیحات دیگر....دو دور عرض ،...."مامان ! این دختره با مامانش رفتند اون پشت!کجا رفتند؟"...من مستاصل هم گفتم:" دخترم! رفتند دستشویی!" ...کاملا مشخصه جمله بعدی چیه دیگه؟؟؟ " من هم جیش دارم!"....

پس از طی پروسه  "حالا با مایو چطوری جیش کنم؟" و " دمپایی هاش بزرگه!" و " خودم دستامو می شورم" و " پامو تو حوض نمی ذارم!" و  " خاله مهرنوش کجاست؟" و "سونا چیه؟" و " من هم برم سونا!" و " فقط نگاه کنم ، توش نمیرم!".......دوباره رفت تو آب...

دو بار عرض استخر رو با هزار تا فکر و خیال رفتم و دوباره یه صدا...." مامان ! شنا یاد گرفتم ! بیا ببین!"

یه لحظه فکر کردم ماندن همان و کله ام رو کوبیدن به دیوار همانا!!!! برای همین دویدم به سمت سونا!!!!

بعد از چند دقیقه...یکی در رو باز کرد! "مامان! اینجایی؟من گشنمه!" ....

ولی می دونید خوبی بچه داشتن چیه؟؟؟؟ اینه که یادت می افته ،هنوز یکسال از اون روزی نگذشته که ۲۴ هزار تومان سلفیدی و عین دو ساعت ، خودت و بچه ات کنار استخر کودک نشسته بودید و پاتون تو آب بود!