از همون موقعی که اون بحث توی وبلاگم راجع به "زن" راه افتاد، به این فکر کردم که تو جامعه ای زندگی می کنیم که آگاهی عمومی در سطح بالایی نیست و با این حال ، ما خودمان را درگیر بحث نمی کنیم و انتقاد پذیر نیستیم.

به قول دوستی در کامنتی ، ما در تحلیل و بحث ، ضعیف هستیم و به نظر من ، این ضعف را با ناسزا گفتن و رد کردن نظرات مخالف – بی هیچ برهانی- جبران می کنیم.گرچه این پست را گذاشتم تا بگویم هیچ نظر مخالفی ، سبب نمی شود از نوشتن حرفهای بودار دست بکشم و حتی هیچ بی حرمتی....مشتاقانه راجع به مسائل اجتماعی که می نویسم ، آماده شنیدن نظرات مخالف هستم.چون یافتن کسانی که همیشه تائیدت می کنند ساده تر است...هر نظر مخالفی که می شنوم ، سبب می شود بیاندیشم و این بزرگم می کند.راضی ام می کند.....

حرفمان را بزنیم ، آنچه در قلبمان است بگوئیم، به هیچ کس توهین نکنیم ، هویتی را  زیر سوال نبریم ...آنچه می اندیشیم را بیان کنیم و بیان و بیان دوباره ، مهارت بهتر بیان کردن یادمان می دهد...اگر نوشتن بلد نیستم ، با نوشتن دوباره ، تمرینش می کنم و از شما کمک می خواهم...دست از نوشتن بر نمی دارم!!

اگر امروز اینها را می نویسم ، شاید برای این است که آبها از آسیاب افتاده و برافروختگی برخی از شما ، کمی رفع شده !

خیلی دلم می خواست بیایم اینجا و به شما ( دوستان عزیزی که با خواندنم و با گفتنتان ، مرا رشد می دهید، ) بگویم ، "مباحثه" ، ادراک متقابل است و نه فنای متقابل!!!! قرار نیست هرچه ما قبولش نداریم ، درست هم نباشد و قرار نیست هرچه نمی بینیم ، وجود نداشته باشد....منطقی نیست نظرات مخالف را نشنیده بگیریم ! بشنویم و به آن بیاندیشیم....نترسیم که فکر کردن به آن شاید قانعمان کند که اگر با فکر کردن به مسئله ای قانع شویم، باید سرمان را بالا بگیریم و بگوئیم من اینگونه فکر نمی کردم ولی حرف تو را شنیدم و قانع شدم و حالا خوشحالترم که بیشتر می دانم....

مدیری داشتم که همیشه می گفت:" کسی که چیزی می نویسد( در هر زمینه ای) یعنی به چیزی فکر کرده، ولی کسی که می گوید ، ممکن است هنوز همه جوانب را در نظر نگرفته باشد!"...ما که می نویسیم (حالا چه در یک پست وبلاگی و چه در یک کامنت نظرخواهی) ، یقین، اندیشیده ایم به آنچه در موردش می نویسیم...و دنیا چه جای بهتری خواهد شد برای زیستن ، اگر همه مان فکر کنیم و حرف بزنیم و گوش کنیم و فکر کنیم!

من تصمیم دارم ، دین خودم را به جامعه ای که مرا پرورانده ، ادا کنم...جامعه ای که گرچه بسیاری از قوانینش را قبول ندارم، گرچه بعضی از مردمش را دوست ندارم و گرچه پر از نقصهایی است که ما هم می بایست در رفعش ، نقشی داشته باشیم، ولی با این حال ، چون شخصا معتقدم هر وقت محدودیتها و ظلمها و نابرابری ها زیاد می شود ، انسان بیشتر تلاش می کند تا یاد بگیرد ، بخواند، فکر کند و گاهی بنویسد، شرایط برای شکوفا شدنمان ، بد نیست.

من فکر می کنم من و شما که می نویسیم و می خوانیم ، باید بیشتر از اینها دقیق باشیم ، در جامعه مان ....در محیط کار...در میهمانی و پارک و پاساژ که راه می رویم ، به دوست عزیزم که گفته بود برنامه های مزخرف تلوزیون را نگاه نکنیم،دوست من! می شود ندید و راحت بود ، ولی می شود دید و حرف زد...دید و تحلیل کرد ...دید و نظر داد، دید و به زن کنار دستی ات که خانمی هفتاد ساله است که سواد قرانی دارد، چیزی گفت که شاید به دردش بخورد!!! شاید حتی بیش از آن...می شود دید و گوش کرد و گوشی تلفن را برداشت و به حاج آقا تلفن زد و بهش گفت ، اگر ماجرای عسل خوردن حضرت محمد را درست نمی دانی ، بگو تا کسی برایت بازگویش کند، نه اینکه بیایی در تلوزیون داستانی را به اشتباه ترین شکلی که می شد ، تعریف کنی...

اگر کسی پیدا می شود که در پرمخاطب ترین رسانه ای که در کشور هست ، به خود اجازه دهد بی هیچ استنادی به حدیثی یا کتابی ، "ثواب شهید شدن و هوو داشتن" را با هم یکی کند، اگر به خود اجازه می دهد داستانهای پیامبران را با تحریف ، برای مردم بازگو کند ، اگر به خود اجازه می دهد توجیه چند همسری در اسلام را ، برکت در خانواده بداند ، باید کسی هم این جرات را داشته باشد که بیاید اینها را در وبلاگش بنویسد و از بقیه بخواهد نظر بدهند....