از آوای چهار سال و یک ماهه!
1- سردرد داشتم، به بهزاد گفتم: "یه بروفن برای من بیار!"
هیجان زده شد...دوان دوان رفت پیش باباش..."بابا ! قرومفت مامانم رو بده من بهش بدم!"
2- پشت تلفن:" مامان ! میشه خوایش کنم برگشتنی از اداره برام یه چیزی بخری؟"
3- پیاده داریم راه میریم...می پیچیم تو کوچه، بهش می گم :"آوا ! یه بازی...من تا 5 می شمرم ببینم تو میرسی جلوی در خونه مامان جون یا نه؟"...دوید به سمت خونه...دیگه صدام رو نمی شنید از 5 و 6 و 7 و 8 هم گذشت ...تا رسید جلوی در داد زد:" مامان ! رسیدم...حالا بگو پنج!!!!!"
4- "مامان ! با انگشتهات بشمر ببینم چند تا شب باید بخوابم و بیدار شم تا یه خواهر و برادر برام به دنیا بیاری؟ "
5- تو بازی ، بابابزرگش* مثلا شوهرش شده ...آوا بهش می گه:" به من پول بده برم دوبی!!!! اگه پول ندی می رم از حساب خودم بر می دارم!"
*بابای بهزاد!!!!!!!!!!!!!!!!!
*به خدا من هیچ وقت چنین حرفی به بهزاد نزدم!
6- این یکی از دوست خوشگلش ، هوچهر:
آخر مهمونی وبلاگی مون به هوچهر گفتم:" بعضی وقتها بیایید با آوا بریم پارک! نظرت چیه؟" ...هوچهر هم با یک قیافه جدی جواب داد:" نظرم چی نیست!"
7 – سارا رو که خبر دارید مامانش موهاش رو از ته زده؟ وقتی اومده بودند خونه مون و آوا می خواست بره دستشویی، لباسش رو درآورد و به سارا گفت:" تو چون پسری(!!!) من رو نگاه نکنی ها، دارم لخت میشم!"
8- همیشه بهش می گم هر وقت تو 6 سالت شد ، صاحب خواهر یا برادرمیشی....روزی که دوستهای وبلاگی اومده بودند، سن سارا و بهار رو از من پرسید! فرداش به مادر بزرگش می گفت:" می دونی یه مهمون داشتیم که فقط سه سالش بود ولی خواهر داشت؟؟؟؟؟"
9-آهنگ "مریم" رو از ماهواره شنیده...بهش می گم می بینی برای اسم من آهنگ ساختند؟ دیروز اومد گفت :"مامان ! برات یه آهنگی گفتم!....توی قلب منی مریم....تو جون منی مریم....خیلی دوست دارم مریم...به من نگاه می کنی مریم....مریم عشق منی مریم...قلب منی مریم....جون منی مریم!!!!!"
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...