-رفتیم کلاس اسکیت ثبت نام کردیم ...وقتی رسیدیم خونه ، یکی از همسایه ها دم در بود، واسه اینکه اون بشنوه بلند داد زد:" مامان! پس ۲ شب دیگه بخوابم ، میریم کلاس اسکیتبال دیگه؟؟؟؟"

-وقتی وسایل ایمنی اسکیت رو می خریدیم ،پرسید به چه دردی می خوره ...گفتم واسه اینه که اگه بیافتی چیزیت نشه...تا رسید خونه، به دست و پاش وصل کرد وشروع کرد دویدن و مدام خودش رو می انداخت زمین .پرسیدم چرا اینطوری می کنی؟ جواب داد:"می خوام ببینم واقعا چیزیم نمیشه؟"

-داشتم شام درست می کردم ، یه ربعی بود ازش خبر نداشتم:

من :" آوا! کجایی؟ دلم برات تنگ شده..بیا اینجا یه لحظه!"

آوا:" تنگ شده که شده! چه کار به کار من داری؟ کارت رو بکن بذار منم به بازیم برسم!!!!"