بچه ای که مهد نمیره!
چطوری میشه به مادربزرگها و پدر بزرگها گفت :" تو رو به خدا...به پیر و پیغمبر....اگه روزی ، جایی ، بچه من رو دیدید:
1- وقتی بچه خوابیده باهاش حرف نزنید!!! بوسش نکنید ...قربون و صدقه اش نرید....حداقل تو دلتون باهاش حرف بزنید...درسته شما بعد از چند روز می بینیدش و از شانس بدتون ، خوابیده! ولی بچه چه گناهی کرد؟ یه لحظه خودتون رو بذارید جای طرف...هفت پادشاه رو دارید خواب می بینید...یکی با صورت پر از ته ریش و یک من سبیل ، هی ماچمالی تون کنه و زیر گوشتون حرف بزنه!!!!! خوب دیوونه میشه آدم!
2- هی تو جمع بهش نگین:"آوا ! وان تو تری رو برای دائی بخون...برای عمه بخون..."...روی اعصاب بچه پاتیناژ نرید...هی بهش نگین این شعر رو بخون، اون شعر رو بخون! یک بچه 4 ساله به اندازه کافی شیرین و بامزه هست که نیاز نباشه با این جفنگیات جلب توجه کنه!
3- تو رو خدا به دختر من انگلیسی یاد ندید!! به خدا این بچه هیچ کجا به دردش نمی خوره بدونه FISH و APPLE و BALL یعنی چی؟ والا...بلا....نه خارج از کشور قراره بره...نه متن انگلیسی قراره ترجمه کنه ، نه هیچی!!!!!!
4- تو رو خدا وقتی بچه ام داره با تلفن حرف می زنه ، یا وقتی تو مهمونی نشسته سر جاش ، هر جمله بانمکی (!!!) که به ذهنتون می رسه در گوشش نگید که تکرار کنه!"آوا! به بابا بگو..."..."آوا ! به عمو بگو...." ...ماشالله بچه ما زبون داره از قد خودش بلند تر! بذارید خودش حرف بزنه...والا، بلا، اگه دور از جونش لال هم بود هیچ دلم نمی خواست بهش بگم بگو این و بگو اون....
5- به خدا لازم نیست تو هراجتماع بیش از دو نفری که شرکت می کنید ،هی راجع به این، داد سخن برانید که لاغره و لاغر شده و ضعیف شده و غذا کم می خوره و این که هیچی نمی خوره و هیچ غذایی دوست نداره و اینها! ( خصوصا جلوی خودش) بابا ! این بچه دو نفر رو داره به اسم مادر و پدر (به خدا!)...که وزن و قد و سلامتی اش رو زیر نظر دارند!
6- وقتی با من و بچه من می رید جایی ، از گفتن جملات زیر پرهیز نمائید: " لباسش کمه! سرما می خوره ! "...."لباسش زیاده! گرمش میشه."..." این لباس نخی نیست.عرق میکنه!"..." نمی بریش دستشویی؟"...." شیر بهش نمی دی؟"...."شام بهش نمی دی؟"..."هنوز پستونک می خوره؟"..."جدا می خوابه؟" ....هیچ کدوم از اینها به هیچ کدوم از شما ارتباطی نداره.همه تون شکر خدا فرصت بچه داری داشتید و می بایست افکارتون رو روی بچه های خودتون پیاده می کردید!
7- این یکی دیگه که عجیب رو اعصابمه!!!! عاجزانه خواهشمندم ، ازش نپرسید "مامانت رو بیشتر دوست داری یا بابات رو؟"..."مامان جون رو دوست داری یا بابا جون رو؟" و از این پرسشهایی که با جوابش نه می تونید وام بگیرید، نه می تونید زن بگیرید، نه می تونید تصمیم مهمی برای زندگیتون اخذ کنید!
8- از گفتن حرفهای تحریک کننده که باعث میشه بچه عصبی بشه و شما سرگرم بشید ، پرهیز کنید...مثلا "می دونی اگه مامان برات خواهر بیاره ، دیگه نمی تونه با تو بازی کنه؟"....یا "می دونی مامان! فردا می بردت مهد کودک؟".... یا " ما الان از خونه تون می ریم!"...
9- لزومی نداره برای جلب محبت بچه من ، به هر کاری دست بزنید و تمام زحمات من و پدرش رو خاطر نیم ساعت ، نقش بر آب کنید! به چند نمونه اش اشاره می کنم... هر وقت که من به بچه ام گفتم بالای چشمت ابروست، گفتن جمله "اصلا بیا بچه خودم بشو !" ، آوردن کاسه آب سر میز برای شستن دست بچه به جای رفتن بچه به دستشویی(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) ، دادن بشقاب غذا دست بچه و گفتن این" اگه نمی خوای با قاشق بخوری ، با دست بخور!" جهت جلوگیری از غذا نخوردن بچه!
* پانوشت: اینها فقط بخش کوچکی از مشکلاتی است که والدین بچه های غیر مهد کودکی باهاش مواجه میشن، گفتم که فکر نکنید خیلی بهم خوش می گذره ، چون بچه ام مهد نمیره!!!! منتهی موضوع اینجاست که بدونیم روشهای مختلف نگهداری از بچه محاسن و معایب خودش رو داره و این ما هستیم که باید راه خودمون رو انتخاب کنیم.منتهی مشکل مهمی که امثال من دارند اینه که آدم می تونه به مربی مهد ایرادی بگیره و یا تذکری بده ولی به پدر و مادر و پدرشوهر و مادرشوهرش ، هیچی نمی تونه بگه....باید ببینه و سکوت کنه و حرص بخوره و گاهی هم بیاد تو وبلاگ یه چیزایی بنویسه!
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...