آوای خوشگل خوش زبون من!
1- صبح وقتی داشتم آرایش میکردم خرگوشش رو بغل کرد و اومد پیشم:
آوا: بی بین! خگوش گلا ندایه!(ببین!خرگوش کلاه نداره!)
مامان: آره!بریم براش بخریم؟
آوا:آیه!
مامان:کلاه چه رنگی بخریم؟
آوا: زد!(زرد)
مامان:باشه!
آوا:آوا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان:باشه! واسه آوا هم یه دونه صورتی میخریم!
آوا(در حالیکه حسابی ذوق کرده):خوبه!!!!!!!!
2- داشتم لباساشو آماده میکردم که اومد پیشم و گفت:
آوا: موش کو؟
موشش رو آوردم و گفتم ایناهاش!
آوا: نه!نیست!موش کو؟
مامان: مامانی این موشته دیگه!ببین!
آوا(در حالیکه عصبانی شده از دست خنگی و عدم وجود حس تخیل در من!)میگه:
بابا جون! موش نیست ! نیست ! موش آوا کو؟؟؟؟؟
مامان: خوب کجاست؟
آوا(درحالیکه حسابی ژست بزرگونه گرفته!!!): موش گلا سیش کده!کیف بدایه!یفته ادایه!!!!!(موش کلاه سرش کرده وکیف برداشته رفته اداره!!!)
مامان: آها! راست میگی؟خوب پس! موش با بابای آوا رفته اداره!
آوا(در حالیکه دوباره عصبانی شده):نه! نه! با خاله یفته!!(با خاله رفته!)
راستی بد نیست همین جا به دوست خوب و خوشگلم(شری خانوم) بگم :خانوم خانوما!دلگیر نشو از من که جملات منفی تو رو دیروز نوشتم! راستش من آمار کل جملات منفی که شنیده بودم لیست کردم ! و متاسفانه ۳ تا جمله هم تو گفتی! ناراحت نباش و به این فکر کن که طبق قرارمون اگه جملات منفی بگی باید تو راه برگشت برای من بستنی بخری!!!![]()
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...