سفر نامه ارمنستان




مسيرمون از مرز به سمت ايروان فوق العاده سرسبز و البته خطر ناك بود...


تفريحات ايروان ،تقريبا شبيه دبي بود..ديسكو و پارك آبي و اين قبيل چيزها ..البته نه به اون شيكي...مثلا به نظر من پارك آبي مشهد ،از لحاظ امكانات و مدرن بودن ،بهتر از اين هست منتهي اينهمه ايراني ، اينهمه پول خرج مي كنند تا بتونند با همسر و فرزندشون يه روز خوش باشند و كسي براشون"زنها اينور ...مردها اونور" ...يا "روز زوج و روز فرد " نكنه...فقط براي من بد نشد ...چون وقتي امارات ،رفته بوديم پاك آبي ،آوا شش ماه بود و من نتونسته بودم خيلي خوش بگذرونم...تو مشهد هم چون با آوا تنها بودم،ولي اين بار دلي از عزا در آوردم !
اين دختر ما كه تنها بچه اي بود كه تو ديسكو مي رقصيد !



و البته يكي از زيبائيهاي شهر ايروان همين ساختمانهاي قديمي اش بود...خصوصا ميدان جمهوري با به قول خودشون "هراپارگ" كه هر شب دو ساعت رقص فواره ها و موسيقي داشت و اين ساختمون هم ساختمون اپرا ي شهر هست: (جمعيت بازديد كننده از اين رقص رو ببينيد!)


و يكي ديگه از جذابيتهاي شهر هم وجود كافه هاي بسيار دنج و جالب تو هر خيابون و پاركي بود كه من حتي تو تركيه هم كه معروف به داشتن چنين جاهايي هست ،تا اين حد كافه خيابوني نديده بودم و ما هم يك شب تا حدودهاي ۲ صبح رفتيم تو كافه و قهوه خورديم كتار يه درياچه خوشگل....
يكي ديگه از جاهاي ديدني ايروان هم درياچه سوان هست كه يكي از مرتفع ترين درياچه هاي جهانه و واقعا با صفاست و من اونجا هم يك تجربه جديد داشتم...جت اسكي ! البته با بهزاد ،تنهايي جرات نكردم!
اين عكسهاي درياچه است و من و بهزاد درخال جت اسكي!


آخرين شبي كه ايروان بوديم ،شب جمعه بود و ايراني ها تو يه پاركي جمع مي شدند و برنامه هاي موسيقي و شام و اينها بود كه اون جا هم آوا خانوم ،با اعتماد به نفس رفته بالاي سن و با موسيقي مي رقصه! البته اينجا ديكه برنامه خواننده ها تموم شده بود و محوطه خلوت بود..

پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...