به دردتون می خوره ...
خلاصه همه اینها رو گفتم تا به شماهایی که بچه هاتون مهد نمیرن بگم یه کتابهای تو بازار هست برای بچه های ۳ تا ۵ سال و من و آوا هم از یکسال پیش شروعشون کردیم و به تازگی در خیلی از اونها فارغ التحصیل شده (!!!) و تونسته با موفقیت از پس امتحانی(!!!!) که من برگزار کردم ؛ بر بیاد....این کتابها در موضوعات مختلف دسته بندی شدند و می تونید تو خونه با بچه هاتون اونها را کار کنید ...هم لحظات شادی در کنار هم خواهید داشت و هم خیالتون راحت میشه که بچه هاتون هرچیزی که لازمه تو پنج سالگی بدونند می دونند! ...من به شخصه فکر نمی کنم لازم باشه بچه ام بدونه سیب به زبانهای زنده و مرده دنیا چی میشه ...ولی شاید بد نباشه بدونه که انار فقط تو فصل پائیز هست و میوه ای که میشه تو تولدش رو میز بذاره باید تو فصل بهار در بیاد ؛ مثل توت فرنگی....این کتابها باعث شد بفهمه چرا یکی اسمش "مریم" هست و یکی یه جای دیگه " چین یونگ چانگ" ...باعث شد فرق سرخ پوست و سیاه پوست رو بدونه! بفهمه کرم زیر خاک و جغد تو تنه درخت زندگی می کنه!
این کتابها رو می تونید از شهر کتابها بخرید!

این هم عکسش وقتی از بعضی هاشون فارغ التحصیل شد ؛ بعد از یکسال!!!

وقتی داشتم این پست رو می نوشتم دیدم رفته ضبط روشن کرده فکر کردم داره میرقصه ، رفتم دیدم صندلی ها رو چیده کنار هم و داره با خودش و دوستهای خیالی اش صندلی بازی می کنه!باورتون میشه خودش صندلی ها رو چیده؟؟؟ من اینجا در حال وبلاگ نویسی بودم!

پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...