دقیقا ۲ هفته ...یعنی ۱۴ روز که این لب تاپ باز نشد....۲۶ ایمیل ...۹۲ پست خوانده نشده در گوگل ریدر!! بعد امروز هم روزی بوده که بعد از دو هفته خونه رو تمیز کردم...شام هم که دو هفته است نپختم....خسته هم هستم ...سرما هم خوردم! دیدم نمی تونم همه اش رو بخونم..اعتراف می کنم بیشتر پستها رو نخوندم ...جز چند تایی ..یکی از گلمریم ( که تیترش اغوا کننده بود ) ...و یک پست تک جمله ای نونوش که باز هم اغوا کننده بود...برای بقیه  فقط عنوانها رو خوندم ...یه پستی از خانوم شین بود با این عنوان" برای روزهایی که دلم می خواست اسمم پرستو باشد"....آها یه پست خسته هم از نندی ...دلم رو به درد آورد ...ترسیدم! کلی هم عکس دیدم...از تولد عرفان و مارتیا و هوچهر و هستی و آئین و رادین....

این دو هفته ...اول آوا مریض شد...بعد خودم یه چیزی تو مایه های مریضی....بعد هم خط تلفن اینترنتمون قطع شد و با اینکه بارها به ۱۷ زنگ زدم هیچ نتیجه ای نداشت...بالاخره امشب لب تاپ رو آوردم اینور خونه و به همون تلفن خونه وصلش کردم....

نامربوط: میدونید اولین فداکاری مادرانه کی شکل میگیره؟؟؟؟....اولین اولینش رو میگم....

.

.

.

.

اون موقع که در اوج حالت تهوع صبحگاهی...املت خرما و تخم مرغ می خوری که جبران نهار نخوردنت بشه....!

*فسقلی ! اعتراف می کنم با وجود گذشت دو ماه هنوز خیلی بهت احساس ندارم...منتظرم هفته دیگه ؛ صدای قلبت ؛ اون قلب کوچولو ؛ منو ببره به اون بالا بالاها ! همون اوجی که پنج سال پیش هم یه بار رفتم!!!!!!