و اما....آوا !
-از اینکه بشینه راجع به خواهرش (!!!!!) حرف بزنه خیلی خوشش میاد منتهی دوست نداره بقیه راجع به اون حرف بزنند...یه روز که من و مادر شوهرم داشتیم صحبت می کردیم اومد و گفت:" اینقدر از این حرفاتون چندشم میشه!!!!!!"...احساس می کنم دوست داره موجود جدید در حد یه عروسک برای اون باقی بمونه نه مهمتر و هر وقت خودش خواست راجع بهش نظری بده!
-هر شب به بهانه اینکه می خواد کنار خواهرش بخوابه میاد رو تخت ما! یه شب که سرما خورده بودم و بهش گفتم نمی تونی اینجا بخوابی ، گفت:"آخه یه پشه تو خونه است ..تو بخواب من مراقبت میشم پشه نیشت نزنه!"....بعد هم که دید این کارها فایده نداره ؛ واسه اینکه یه خورده عشوه گری هم بکنه برام ،باباش رو صدا زد و گفت:" بابا ! بیا این زنت تب داره !!!!"
خلاصه فعلا که خوبه حالا ببینیم بعدتر چی میشه ...فقط مور مورش میشه از تصور اینکه بچه پسر باشه و مدام میگه من دعا کردم دختر باشه و وقتی من میگم آخه من هم دلم می خواد یه پسر هم داشته باشم میگه :" ان شا الله بعدا برای خودت هم یه پسر بیار!!!!!!!!!!"
*این ژست پائین کاملا ابتکار خودشه!

این هم در کنار کلکسیون پاک کن هاش....گفته بودم کلکسیون داره ؟ از عید به اینور شروع کرده...نزدیک ۴۰ تا شده تا حالا....

این هم عکس کاملشون:

پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...