-راجع به این سوال کرد که از کجا می فهمند بچه ای دختره یا پسره؟ منم ازش پرسیدم خودت چی فکر می کنی؟...گفت :"وقتی به دنیا اومد دکتر نگاه میکنه ببینه دامن پوشیده یا شلوار!"....منم گفتم آخه همه بچه ها لخت میان به این دنیا...گفت :" پس نگاه می کنه ببینه موهای سرش بلنده یا کوتاه!"...خلاصه بالاخره براش توضیحات مبسوط دادم!

-از اینکه بشینه راجع به خواهرش (!!!!!) حرف بزنه خیلی خوشش میاد منتهی دوست نداره بقیه راجع به اون حرف بزنند...یه روز که من و مادر شوهرم داشتیم صحبت می کردیم اومد و گفت:" اینقدر از این حرفاتون چندشم میشه!!!!!!"...احساس می کنم دوست داره موجود جدید در حد یه عروسک برای اون باقی بمونه نه مهمتر و هر وقت خودش خواست راجع بهش نظری بده!

-هر شب به بهانه اینکه می خواد کنار خواهرش بخوابه میاد رو تخت ما! یه شب که سرما خورده بودم و بهش گفتم نمی تونی اینجا بخوابی ، گفت:"آخه یه پشه تو خونه است ..تو بخواب من مراقبت میشم پشه نیشت نزنه!"....بعد هم که دید این کارها فایده نداره ؛ واسه اینکه یه خورده عشوه گری هم بکنه برام ،باباش رو صدا زد و گفت:" بابا ! بیا این زنت تب داره !!!!"

خلاصه فعلا که خوبه حالا ببینیم بعدتر چی میشه ...فقط مور مورش میشه از تصور اینکه بچه پسر باشه و مدام میگه من دعا کردم دختر باشه و وقتی من میگم آخه من هم دلم می خواد یه پسر هم داشته باشم میگه :" ان شا الله بعدا برای خودت هم یه پسر بیار!!!!!!!!!!"

*این ژست پائین کاملا ابتکار خودشه!

 

این هم در کنار کلکسیون پاک کن هاش....گفته بودم کلکسیون داره ؟ از عید به اینور شروع کرده...نزدیک ۴۰ تا شده تا حالا....

 

این هم عکس کاملشون: