زیباترین پیامی که تا به امروز کسی برایم گذاشته است....
دیدم یکی پف فیل یا یه چیز دیگهء فیل یا پفیلا یا هر چی اسمش هست داره می خوره (تو تلویزیون منظورمه) ...گوشی بیسیم رو پیدا نکردم که به بهزاد زنگ بزنم سر راه بخره...با اینکه حال نداشتم تا آشپزخونه برم ولی گویا این "هوس" از هر چیزی در این جهان تواناتره...رفتم که بذارم رو آیفون و از روی بیس تلفن بهش زنگ بزنم دیدم چراغ پیغامگیرش چشمک می زنه! چند وقته کسی برامون پیغام نگذاشته؟ آخه موبایل داریم ناسلامتی ...کسی کارمون داشته باشه به موبایل زنگ می زنه...آخرین پیغامی که یکی برام گذاشته بود مربوط به سال 84 بود که سر آوا حامله بودم و موبایل هم نداشتم و بهزاد ماموریت بود و برام پیغام گذاشته بود با صدای آلن دلون و من هم تا مدتها پاکش نکرده بودم....
پیغام جدیدم این بود:
"می خوام با مامانم حرف بزنم.....خدافظ....اومدین به من زنگ بزنین....حالا چی بگم؟....خدافظ...."
اگه داری می گی هه هه چه لوس....یا بچه ات هنوز اونقدر بزرگ نشده که بدونی چه لذتی داره شنیدن این پیغام...یا چند سالی هست برات پیغام میذاره و لذت این "اولین" رو فراموش کردی...البته بعیده که من یادم بره چه حظی بردم و در حال قیمه پختن و سیب زمینی ریز کردن و ماشین ظرفشویی خالی کردن و البته پفیلا خوردن و حتی وسط نوشتن همین پست چند بار بهش گوش کردم....می پرستمت صدای دلنشین زندگی من....آوای من....
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۹ ساعت 19:18 توسط مریم
|
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...