باباش با هیچ اسم پیشنهادی از طرف من و آوا راضی نمیشه!!!!
یکی دیگه هم چون چاق بود اسمش شد "تپلف"...یکی دیگه هم گمونم چون بی ریخت بود بهش می گفتیم "کروکودیل" ....یکی هم بود که خیلی نابغه بود بهش می گفتیم "ال جی" ولی الان یادم نیست برا چی این اسمو روش گذاشتیم؟ ( دوستهای دانشگاهی که اینجا رو می خونید ؛ اگه یادتونه راهنمایی کنید)
از همه بامزه تر اینکه یه دختری داشتیم اسمش "صنم " بود ؛ سر یه کلاسی دیر اومد جا نبود یه پسره پا شد که دخترک جاش بشینه اسم پسره رو گذاشتیم "جاشو داد به صنم" ...تا آخر هم نفهمیدم اسم واقعی اش چی بود؟...خیلی هم جواد بود ..پیرهناش شبیه بامشاد اون زمونها بود..گل منگولی ِ بنفشِ ژرسه!!!
کلی اسم دیگه هم داشتیم که یادم رفته الان....خوش بودیم ...شاید اولین تمرین اسم گذاری رو همون موقعها کردیم همه مون...
پروژه سختی است...گرچه دفعه قبل هم من دخالتی نداشتم و بابای بچه ؛ اسم رو انتخاب کرد....این بار ولی خیلی فکر می کنم و انگار "آوا " برام زیباترین اسم دنیا شده و انگار انتخاب اسم یعنی یک اسم دیگه رو همپای آوا دونستن که یه خورده سخته....آوا هم گیر داده به "بهار" و رفته کتاب اسم رو قایم کرده تو کمدش که ما اسم پیدا نکنیم....صبحی هم می گفت:" من دعا کردم این بچه دختر بشه ؛ خدا حرفم رو گوش کرد...حالا هم دعا می کنم بابا راضی بشه اسمش رو بذاریم "بهار" ..."
آخه بهار دنیا میاد دیگه ! بهار زندگی ، مثل آوای زندگی....
خلاصه هنوز "نی نی " و "نخودی" و "خواهر کوچیکه " و اینهاست...تا ببینیم چی میشه...
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...