وقتی داداشم کلاس اول بود یه روز اومد خونه و گفت سرکلاس یه بوهای مشکوکی به مشام رسیده و اَه و اوه معلم در اومده و در صدد یافتن مجرم بر اومده گویا ؛ بعد که دیده کسی نم پس نمیده ؛ گفته من یک کلاغ دارم که الان از کیفم در می آرمش خودش صاف میره میشینه رو سر بودهنده (!!!!) و به سرش نوک میزنه ؛ پسرک بینوا هم بلند شده و اشکریزان گفته :"خانوم تو رو خدا درش نیارید! من بودم !" .... داداشم غش غش می خندید و تعریف می کرد که پسرک وقتی داشته اینو می گفته شلوارش رو از شدت ترس خیس می کنه و همه بچه ها قاه قاه می زنند زیر خنده!

 

چرا اینها رو نوشتم؟؟؟

1- تازه فهمیدم باید امسال بره مدرسه واسه پیش دبستانی ! فکر می کردم میشه بذارمش مهد کودک ...همین تو کوچه خودمون یه مهد هست آخه!

 

2- من نمی تونم با شکم گنده برم دنبال مدرسه!!! یکی دو ماه دیگه ؟ با شکم گنده هم بتونم با نوزاد بیست روزه که نمی تونم ، می تونم؟

 

3- غیر انتفاعی یا دولتی؟ فرقی نداره ؟ داره....معلومه که داره ! این یک حسنهایی داره اون یک حسنهای دیگه ای ....دور باشه باید سرویس بگیرم ....هزینه اش معادل شهریه مدرسه است تقریبا! دولتی بره باید با چهل نفر دیگه بشینه تو کلاس ، بچه ای که پنج ساله تنها فرزند و تنها نوه (از هر طرف ) و تنها بچه کلهم اجمعین فامیله! هر روز هم باید یادش بندازیم تو رو خدا تو مدرسه لیوان شیرت رو نزنی به لیوان کسی بگی " به سلامتی" !!!

 

4- مدرسه خوب حالا می شناسید غرب تهران ؟؟؟ خوب ها ! خوب !!! از همون خوبهایی که یکی دو سال پیش همه مون واسه مهدکودک دنبالش بودیم...