چقدر از این روز می ترسیدم این پنج سالی...
چرا اینها رو نوشتم؟؟؟
1- تازه فهمیدم باید امسال بره مدرسه واسه پیش دبستانی ! فکر می کردم میشه بذارمش مهد کودک ...همین تو کوچه خودمون یه مهد هست آخه!
2- من نمی تونم با شکم گنده برم دنبال مدرسه!!! یکی دو ماه دیگه ؟ با شکم گنده هم بتونم با نوزاد بیست روزه که نمی تونم ، می تونم؟
3- غیر انتفاعی یا دولتی؟ فرقی نداره ؟ داره....معلومه که داره ! این یک حسنهایی داره اون یک حسنهای دیگه ای ....دور باشه باید سرویس بگیرم ....هزینه اش معادل شهریه مدرسه است تقریبا! دولتی بره باید با چهل نفر دیگه بشینه تو کلاس ، بچه ای که پنج ساله تنها فرزند و تنها نوه (از هر طرف ) و تنها بچه کلهم اجمعین فامیله! هر روز هم باید یادش بندازیم تو رو خدا تو مدرسه لیوان شیرت رو نزنی به لیوان کسی بگی " به سلامتی" !!!
4- مدرسه خوب حالا می شناسید غرب تهران ؟؟؟ خوب ها ! خوب !!! از همون خوبهایی که یکی دو سال پیش همه مون واسه مهدکودک دنبالش بودیم...
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...