سلام علیکم ، خوبید ؟
یه شب رفتیم بیرون ؛ بهزاد دو تایی شون رو برد شهر بازی ؛ من رفتم برای خودم خرید...کیف داد...
یک دونه برنج زیر کلیدهای کیبورد گیر کرده بود؛ پیرم در اومد درش بیارم تا اینکه یه روز ؛ زیر کلید اِن ، دستگیرش کردم...راحت شدم.
یه روز هم تصمیم گرفتم از اون روز ؛ کمتر بخورم ؛ رفتم برای خودم یه لیوان چایی با دو تا خرما آوردم ؛ عدل همون موقع کیک شکلاتی که مثلا واسه آوا پخته بودم ؛ تو فر حاضر شد ؛ در آوردم و چایی رو ریختم دور و کیک خوردم با نسکافه !! بعد از فرداش رژیم رو بیخیال شدم چون رفتیم مشهد ...اینقدر تو مشهد خوردم که دو کیلو چاق شدم ! آخی ...ولادت امام رضا بود ، حرم اینقدر شلوغ بود که اصلا یه چیکه انرژی مثبت و آرامش و اینها نشد دریافت کنیم.آوا دلی دعا کرد مبصر بشه !
باشگاه نتونستم برم .کسی بچه ام رونگه نداشت ! زبان فرانسه هم که اقدامات کرده بودم واسه مهاجرت ، بی خیال شدم ؛ فعلا برنامه برای گرفتن تافل ؛ تغییر نموده بسی !
مهاجرت ؟ حالا فعلا یه فرمی پر کنیم تا ببینیم چی پیش میاد...هر وقت گفتند بفرمایید ؛ فکر می کنیم ببینیم بریم یا نه ! هه هه ! ما اینجوری هستیم کلا ! من یکی که دل دور شدن از این مرز پر گهر رو ندارم ؛ حق مسکن ولی در عقد نامه با همسر است
آسمون همه جا بابا همین رنگی است ؛ اونجا هم که باشی ؛ وقتی بشنوی سه هزار میلیارد ؛ هی تو ذهنت می گی یعنی من بلدم بنویسم سه هزار میلیارد ؟ چند تا صفر داره راستی ؟ نوش جونشون ...غصه چرا می خوری قربونت برم ؟ حالا اینها نمی خوردند میامدند بین من و شما تقسیم می کردند ؟
دیگه اینکه....آها ؛ خدا تومن پول دادم موهام رو کراتینه کردم ؛ همه گفتند قبلش صافتر بود موهات! هه هه !
آوا می ره مدرسه ؛ مدرسه اش رو دوست داره..من هم . هیچ فکر نمی کردم مدرسه ای تو تهرون باشه که اینقدر دوستش داشته باشم...شکر خدا !
نوا هم بزرگتر شده ؛ فردا چهار ماهش تموم میشه ؛ باید واکسن بزنه ؛ گوش شیطون کر ؛ دیشب از ده خوابید ...سفر زنونه رفتم ...حال نداد.. یعنی چی که آدم اینقدر ذلیل شوهر؟؟ دیگه نمیرم سفر زنونه ...حالا شاید هم رفتم .به بهزاد می گفتم دلتنگی اش ؛ چسبید !
این عکسها رو هفت بار گذاشتم ثبت نشده ! یک کم قدیمیه ؛ جدیدهاش سری بعد .


پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...