اسم خدمتکارشون خانم اسدی هست ؛ یه روز گفت:" من دیگه از این خانوم عسلی خجالت نمی کشم." وقتی بهش گفتم که فامیلی طرف ؛ عسلی نیست ، گفت:" آها ؛ آره ...خانوم عصبی ."

- " مامان ؛ امروز چون دعای  فلج رو بالاخره حفظ شدم ؛ بهم کارت امتیاز دادن!"

(منظور همان دعای فرج است گویا !)

- " مامان خانوم ؛ مگه نمی گی شغلت مهندس هست؟ پس تو چه جورمهندسی هستی که هر چیز تو خونه خراب میشه به بابای بیچاره می گی درستش کنه ؟ "

- یه تقویم تو خونه هست برای تبلیغ کامیون و اینها ؛ اومده می گه :" مامان ؛ نیگا...فردا روز کامیونه ! تازه ماه بعد هم روز ِ فقط پشتِ کامیونه ، بدون جلوش !"

- تو ماشین ؛ آهنگ "نیلوفر من " با صدای پوران رو گوش می دادیم ؛ گفت:" چقدر عجیب ؛ زن که نمی تونه با زن ازدواج کنه ؛ چطوری این زنه داره واسه کسی به اسم نیلوفر ؛ آواز می خونه ؟ " ....بعد از چند دقیقه هم خودش به خودش جواب داد:" فکر کنم نیلوفر دخترشه ؛ تو چرا واسه من تو تلویزیون و ضبط ؛ آواز نمی خونی؟ "

-" امروز تو مدرسه فیلم " اِستر بین" دیدیم ؛ یه مرد خنده داره که با یه زنی عاشق شده بود ؛ زنه هم یادش رفته بود با این عاشق شده ؛ رفته بود با یک مردهای دیگه دوستی می کرد ؛ نمی دونم بالاخره با استر بین عروسی کرد یا با اونها !!!!!"

-" خیلی دلم می خواد با نیلوفر دوست بشم. آخه خیلی دختر خوبیه .مثل خودم شیطونه ؛ کلی می تونیم با هم سرگرم بشیم ؛ دوستهای خودم بی حال و شل هستند !"

-" مامان ، تو می گی واسه سرما خوردگی ؛ پرتغال از همه چیز بهتره بعد هم شیر ؛ حالا که پرتغال به خاطر ویتامین سه خوبه ، حتما شیر ویتامین دو داره ؛یعنی یه کم از پرتغال ویتامیناش کمتره. نه ؟"

 

(راستی من یه سوالی داشتم از خدمتتون ؛ تو پرسشنامه آمار واسه سرشماری که مامورش بعد از سه روز تعقیب و گریز ؛ بالاخره پیدام کرد - و بگذریم که وقتی اسم " نوا " رو گفتم ؛ پرسید دختره یا پسر؟- یه سوالی بود با همچین مضمونی " آیا آشپزخانه شما اُپن است؟" ...می خواستم بپرسم در سیاست گذاری های دولت مهرورز ؛ آشپزخونه اُپن یا کلوز ؛ چه نقشی می تونه داشته باشه ؟ )