حال و احوال این روزهای ما یا به قول دوستی غرغرنامه !!!
دیگه تکراری میشه اگه بگم چقدر کار در روز هست که باید انجام داد...بیشترش مربوط به سیر کردن شیکم جوجه هامه ؛ حالا چه اون بخشی که به خودم متصله چه اون بخش دیگری که به آشپزخونه ربط داره. همین که میز صبحانه جمع میشه باید فکر نهار کرد و هنوز آخرین لقمه نهار از گلو پائین نرفته ؛ شام چی بپزم ها آغاز میشه . مشق و زبان و تمرین موسیقی آوا هم خودش شغلیه . نخوابیدن دخترک هم که دیگه شده نور علی نور...بابا یه تجربه ای ، صدا خفه کنی چیزی سراغ ندارید ؛ مگه نباید در شش ماهگی روزی هجده ساعت بخوابن ؟ والا این هجده دقیقه هم نمی خوابه. فقط روی ششصد و شصت و نه بار شیر می خوره و روزی هفتصد و هفتاد و نه بار اجابت مزاج می کنه بچه ام. عاشق انار و پلوی نرم و مرباست.
بقیه قسمتهای زندگی هم بد نیست جز اینکه شوهره زورش میاد به آدم یه خسته نباشید بگه ؛ حرصم در میاد . دیدید وقتی فکرمی کنن آدم خیلی خوش خوشانشه ؛ چه اعصابی از آدم خرد می شه ؟ باز خدا عمرش بده بعد اونهمه متلک که به آدم می اندازه که چقدر زود از کوره در می ری و چقدر بی صبری و چقدر بچه داریت بَده و چقدر زود عصبانی می شی و چقدر و چقدر و چقدر های فراوون دیگه و تعریف و تمجید های پی در پی از دختران چهل کیلویی گور به گور شده که در صفحه تلویزیون پدیدار می شن و اعتماد به نفس موجودات غول پیکری چون من رو یک میلیارد درجه کاهش می دن ، آخر هفته ها دست زن وبچه رو می گیره می بره شام بیرون بلکه ام از یکی از پخت و پزهای هفتگانه یا چهارده گانه یا بیست و یک گانه ؛ البته با احتساب میان وعده ها هفتادگانه من کم بشه و یه کم کله مان باد بخوره ؛ گیرم که این وسط باید در رستوران به بچه شیر داد و قاشق سوپ در دهان آن یکی بچه کرد که یه وقت چیکه نکنه رو بلوزهای بافتنی ...لامصبها رو نمیشه تو ماشین لباسشویی انداخت. گرچه می دم مادربزرگم بشوره با دست ولی خوب اونهم گناه داره بنده خدا. ( گلمریم جان ؛ بعد از نوشتن این غرغرها رفتم گودر دیدم یه پست مشابه نوشتی ؛ آخ که مدتهاست من و تو همزاد پنداری نموده ایم بسی)
همه تون رو می خونم ؛ باور ندارید ؟ اون فسقل تپلی ِبانو عینک می زنه پدر صلواتی ؛ سام ِپرین هم نمکی شده برای خودش. شیدا جان اصفهان خوش گذشت ؟ باز نری تو چاله مادر. آراز لیلی هم هی قند و شیرینی پراکنده می کنه بلا. نندی ؛ رمزت رو برام اس ام اس کن برم ببینم چی نوشتی دلم داره می ترکه از فضولی یا نگرانی یا نمی دونم چی. هنا جان عکس گل دخترات رو دیدم . مهتا خانوم، اگه دعوتمون نمی کنی سرزده بیایم؟ والا.
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...