کارم شده بیایم و عذر و بهانه برای تاخیرهایم بیاورم.دیگه ولی بهانه نمی آورم.سرم شلوغ است و شلوغ بود و شلوغ خواهد بود تا .....نمی دانم تا کی؟  صبح ها می رم بالا بچه ام رو می اندازم بغل مادربزرگم و شروع به کار می کنم. این وسط مسط ها اتفاقات خوب و بد هم میافته. داداشم به خاطر سن بابام ، از سربازی معاف شد...سر پیری معرکه گیری این حسن ها رو هم داره. بابام رو می گم.

برای آوا تخت خریدم. آره ...تا حالا رو تخت نوزادی اش می خوابید. جا می شد ولی سخت.حالا تختش به خواهرش می رسه.مثل لباسها و اسباب بازی ها و کتابها و روروئک و کالسکه و سایر ملزومات بچه داری.

اولین کارنامه اش رو هم گرفت. بعضی درس هاش " خوب" بود...یعنی "عالی " نبود. فرقش چیه؟هیچی.جینگولک بازی و این صحبتها.می خوام بعد از عید معلم شنا براش بگیرم خصوصی یادش بده تا اول تابستون.سراغ دارید بگید. مامان ِ دوستش می گفت ببرش اریکه.گفتم:" چرا؟ مربی خوب اونجا می شناسید؟ "گفت :" نه، آخه اونجا خیلی کلاس داره." من مشنگ هم گفتم :"کلاس ِ چی زیاد داره؟"...گفت : "نه بابا...کجای کاری؟ باکلاسه...همه هنرپیشه ها و اینها میان اونجا!!!!!!!!"

هه هه ! هنرپیشه؟ ...راست میگه .وقت که ندارم فیلم ببینم.حداقل برم اونجا ببینمشون.تازه همه جاشون هم میشه دید.

تنها درسی که توش "عالی "بود زبان بود که خودم باهاش تو خونه کار می کنم.پس به این نتیجه می رسیم مدرسه اصولا یک چیز بیخودی است که فقط به این درد می خورد که بچه چند ساعتی کمتر بگوید حوصله ام سر رفت و اگر آدم بخواهد قربون لُپ های بچه دومش برود خانه نباشد که یک وقت حسودی کند.همین.

نوا هم یکی دو روزیه چهار دست و پا جلو هم میره.البته می خزه.هنوز درست قدم بر نمی داره.پریشب هم دستش رو به لبه مبل گرفت بلند شد.ولی فرداش هرچی خواستم به فامیل پز بدم دیگه اون کار رو نکرد.خوب شد فیلم گرفتم وگرنه فکر می کردند بلف می زنم.چهار تا دندون داره.مثل پیرزن ها غذا می جوه.با جلوی دهانش.اینقدر شبیه بهزاده که خودم هم تعجب می کنم. بهتر ! من که سرخ و سفید و تر و تمیز دوست دارم. فقط تپلی اش به من رفته بچه ام.باباش میگه خدا کنه تو شوهر پیدا کردن شانسش به مامانش بره!!!!

انتشاراتی که باهاش کار می کنم خیلی زرنگه.قراردادِ کتاب بعد از عید رو هم الان بسته که با همین نرخ امسال قرارداد ببنده.فعلا گمونم تا آخر فروردین باز سرم شلوغ باشه.اگه کم نوشتم همینجا از طرفداران پر و پا قرص خویشتن ِخویش پوزش می طلبم.

دیگه.....همه چی خوبه.از اول مهر خونه رو درست و حسابی نسابیدم گفتم عید میشه خونه تکونی می کنیم. حالا هم به خاطر اسباب کشی که اواخر بهار در پیش داریم خانه مان را نتکاندیم.پارسال همه که حامله بودم .بعد هم که زائیدم .بعد هم شد مهر که وصفش رفت. یعنی همه چی رو گند برداشته.هه هه !

همه چی خوبه.قبل از عید می نویسم حتما.تبریکات باشه واسه اون موقع.تا عید دلتون بهاری....زیاد پول خرج نکنید.هِی نرید جوراب و پیراهن چینی بخرید ارز این مملکت رو به باد بدید و پول توی کیسه نامردها بریزید.بشینید سر جاتون گُل بگید گُل بشنُفید !

اجازه؟ ما  شیر می خوایم...

خواهر جون ! فکر نمی کنی منگوله های روی سر من دیگه بس باشه؟

چیه؟ شصت پای خودمون رو هم نمی تونیم بخوریم؟ نیگا خیس شده !

بالاخره حساب کتابهام با چرتکه پدربزرگ ِ پدربزرگم تموم شد ! آخیش...

بده من اون دوربین رو ....وقت گیر آورده نصفه شبی.