الان در واقع حدود دو ساعتی هست که سال 91 شروع شده ولی در حقیقت از آنجایی که فردا گویا نُه صبح سال تحویل می شود الان در بزرخی بین سال نود و سال نود و یک هستیم. در برزخی که در خانه ما همه خوابیده اند و من بیدارم ! در برزخی که با اینکه همه ظرفها را شسته ایم و گاز را هم پاک کرده ایم، بوی ماهی و کوکو سبزی همین یکی دو ساعت پیش هنوز احساس می شود. بزرخ خوبی است برزخی که در آن بوی شب بو هم می آید و من همین الان به نشیمن تاریک نگاهی انداختم تا یک چیز باحال بهاری دیگر هم بیابم که بنویسم ولی نیافتم....الان آنچه می بینم یک کتاب از غزلیات سعدی است روبرویم ....کتابی که ترجمه می کنم کنار دستم و یک بند رخت پر از آخرین لباس هایی که پارسال شستم! پارسال دیگه؟

اینترنت هم یاری نمی کند و هی قطع می شود. سال نود در حالی تمام شد که دختر کوچولوی تپلی به من داد که یکی دو روزی است بای بای می کند .البته نه همیشه! باید یک ربع برایش دست تکان بدهی شاید چند ثانیه ای حرکتی شبیه بای بای کردن از خود نشان دهد.چهار دندان ریز دارد و هنوز در شبانه روز هشت ساعت هم درست و درمان نمی خوابد.در هر صورت هدیه سال نود است به من. به ما...

سال نود تمام می شود و دخترک شش ساله من وقتی امشب در حمام قطره های آب بین مژه های سیاهش گیر کرده بود به من گفت که در شانه زدنِ مو  "خیلی حرفه مند" است....این عبارت را خودش برای قابلیت های خودش اختراع کرده ! "حرفه مند" ....صفت خوبی است اگر آدم داشته باشد گویا.

سال خوبی بود. خواب نداشت فقط! یعنی من نخوابیدم.کاش سال دیگه بخوابم.همین الان گریه کرد. برمی گردم....

واقعا اگر روزی یک ساعت پشت سر هم بچه تان می خوابد قدر زندگی تان را بدانید.همین.

اینقدر اعصابم را به هم ریخت که سرش داد زدم.ساعت دو صبح هم نمی خوابد.دیوانه ام کرده ....لابد بهزاد هم حالا قیافه می گیرد.بی اعصاب تر از آن هستم که بتوانم بنویسم.

سال پر از خوابی برای خودم آرزو می کنم ...برای همه شما هم هرچه آرزوی تان است.

بعدا نوشت: راستی سالی که میاد من رو سی ساله می کنه.نگران بحران سی سالگی هستم.سی ساله ای زرنگی هستم .دو تا بچه دارم .هفت سال سابقه کار.خونه  و ماشین و پس انداز و این مزخرفات و خیلی چیزهای دیگه.ولی راضی نیستم از سی سالگی ام.می ترسم ازش .یه جوریه...کاش هنوز بیست و نه ساله بودم.تازه شوهرم چهل سالش میشه.فکر کن ؟ چل چلی لابد می خواد بکنه !

یه چیز دیگه...موهام رو دوباره مشکی کردم.مثل عکسهای عروسیم شدم با این تفاوت که انگار صورتم ورم داره از همون شانزده کیلو اضافه تر نسبت به بیست سالگی.