هرچه فهمیدنی است در این دنیا ، زشت
-" برای اینکه تو می فهمی.ولی اون که نمی فهمه چی میگم.انگار که با تو به یه زبون دیگه حرف بزنم.انگار به تو بگم برو دانشگاه.میشه؟ تو که نمی تونی."
-" کاش من هم نمی فهمیدم.کاش هیچ کدوم از حرفات رو نمی فهمیدم که نتونی بهم دستور بدی.البته یه جوری بود که می تونستم حرف بزنم و بازی کنم و خوشی کنم.ولی نمی فهمیدم بقیه چی می گن و اون وقت دیگه مجبور نبودم مشق بنویسم.چون هیچ چیز نمی فهمیدم.هیچ کس هم نمی تونست بهم دستور بده !"
.
.
.
کاش منم می تونستم حرف بزنم و از خوبی های زندگی لذت ببرم. بی آنکه هیچ کدام از تلخی هایش را بفهمم.کاش هیچ وقت نمی فهمیدم که ۲۵ تا دختر دبیرستانی به خاطر بی حواسی راننده اتوبوس دیشب تو راه بازگشت از اردوی مدرسه کشته شدند.کاش نمی فهمیدم ....کاش خودم رو هزار بار جای مادرانی که امروز این همه غم روی دوششون هست نمی ذاشتم.کاش هیچ وقت بدی ها رو نمی فهمیدم.نمی شنیدم.کاش فقط مثل تو و خواهرت می تونستم شیرینی های زندگی رو با همه وجود بچشم و تلخی ها رو دقیقه ای بعد از یاد ببرم.
خدا همیشه حافظتون باشه دخترهای نازنینم....خدا حافظ همه دخترها و پسرهای دنیا باشه...


پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...