هرچه دوستی با خدا و مذهب و دین و اینطور مقوله ها در ذهنم دارم را خودم کشف کرده ام.خانواده من در کل بی دین و ایمان بودند و همه جور کاری که از دید دین به آن حرام می گویند از آنها سر می زد.

من ذاتا مذهبی هستم ولی هیچ کس مرا مذهبی یا لائیک بار نیاورده !  وقتی بزرگتر شده بودم خودم همه چیز را کشف کردم و به هر طریق که عقلم و دلم گفت رفتم.همیشه هم دوست داشتم هیچ چیز به بچه هایم در این خصوص نیاموزم.دوست داشتم خودشان بروند و همه فرقه ها و همه عقاید را کنار هم بگذارند و به هر راهی که عقلشان و دلشان می گوید بروند.هیچ کس مرا مجبور به باور داشتن به هیچ چیز نکرد و اینگونه شد که من آزادانه و در سنی خیلی بالاتر از سن به اصطلاح تکلیف ، آنچه دوست داشتم در میان انبوه باورها برگزیدم.

وقتی آوا کوچکتر بود ،مادربزرگم اصرار داشت که به آوا قرآن یاد بدهم.می گفت همه بچه های چهار پنج ساله چند سوره از قرآن حفظ هستند.به او می گفتم " دخترم نمی داند معنی این کلمات چیست و حتی نمی داند زبان عربی یعنی چه و چرا بعضی ها باید به زبانی به جز زبان فارسی حرف بزنند" چه برسد به اینکه بخواهم برایش توضیح بدهم که چرا ما که فارسی حرف می زنیم باید با خدا عربی حرف بزنیم و اگر می پرسید "مگر خدا فارسی حرف زدن بلد نیست که با ما عربی حرف زده ؟" باید چه جوابی می دادم؟

قضیه کمی پیچیده است.آموزش مسائل مذهبی به بچه ها از سویی از سوی جامعه نشانه تحجر و عقب ماندگی است و از سویی ، در مدرسه چیزهایی به آنها دیکته می شود که بسیار متفاوت از جوی است که در خانه می بینند. معلم به هر کسی که آیه الکرسی حفظ باشد جایزه می دهد.برایش توضیح دادم که این یک دعا است و خیلی خوب است که آدم وقتی احساس خطر می کند با خدا حرف بزند و از او کمک بخواهد.حالا می داند زبان عربی ، انگلیسی ،فارسی و ....هر کدام برای خود هویتی دارند و می داند معنی آنچه به عربی می گوید خوب است حتی اگر او کلمه به کلمه آن را نداند.

همه چیز را برای خودم به نحوی رفع و رجوع می کردم تا اینکه ازشان خواسته شد برای روز سیزده آبان ، پرچم آمریکا بسازند و بیاورند تا در مدرسه آن را آتش بزنند و رویش راه بروند.سیاست همیشه تاریک و تلخ است.ولی کودک شش ساله من چه می داند که چرا باید پرچم صدها میلیون انسان و صدها هزار کودک معصوم مثل خودش را زیر پا له کند؟

چرا سیاستمدارها دعواهای بی پایان و ستیزه جویانه شان را بین خودشان نگه نمی دارند؟اگر خوی غیرانسانی که این روزها در دنیا باب شده را می پسندند، چه کار به بچه های کوچولوی ما دارند؟ دختر من همه آدم های خوب دنیا را دوست دارد.آدم خوب می تواند ایرانی، عرب ،آمریکایی یا ژاپنی باشد.کاش بگذارند بچه های ما بی کینه ، بی نفرت، بدون ترس از جنگ و بدون ترس از قحطی زندگی را دوست داشته باشند.

هنوز نمی داند که من روزهای کودکی ام را از ترس بمباران در زیرزمین ساختمان و خانه پدربزرگم در شمال گذرانده ام.هنوز نمی داند مادرم برای خریدن مرغ و شیر و پنیر ساعت ها در صف می ایستاد و هنوز نمی داند دستمال کاغذی و کیسه فریزر هم زمانی کالای لوکس و نایاب بود.