همین الان تو کتابی که دارم ترجمه می کنم به یه جمله برخوردم.به نظرم خیلی فیلسوفانه است.ماژیک برداشتم رو آینه ها و کاشی های آشپزخونه نوشتم که یادم نره.بین خودمان باشد هنوز نمی دانم چطوری ترجمه اش کنم که خواننده هم به اندازه من بفهمه که چقدر این مفهوم در زندگی مهم است.شاید باید همه داستان زندگی ام را به عنوان توضیحات مترجم فلک زده زیر نویس کنم تا طرف بفهمد من با همه سلول هایم این جمله را حس کرده ام:

Hurry-worry never works