اصولا من آدمی هستم که زود خوشحال می شم.یعنی اگه خیلی ناراحت هم باشم زود خوشحال می شم. با یادآوری نیمروهایی که در بچگی عمه ام با کره محلی درست می کرد، خوشحال می شم.وقتی نوا خوابیده خوشحال میشم.وقتی دوست هام رو می بینیم خوشحال می شم.اگه بهم اس ام اس هم بزنند خوشحال می شم.وقتی بارون میاد خوشحال می شم. وقتی میریم شمال خوشحال می شم. وقتی بستنی سنتی می خوریم خوشحال می شم.وقتی آوا میاد منو می بوسه خوشحال می شم.وقتی امیر می خنده خوشحال می شم.

 حتی یه شب وقتی بابای بهزاد از ماشین پیاده شد و من عقب ماشین ، بچه به بغل نشسته بودم و حوصله ام نمی کشید برم جلو بشینم و بهزاد گفت "بیا جلو بنشین" هم  کلی خوشحال شدم...