هزار بار با هزار بدبختی دنیایی برای خود ساختم و بی آنکه بدانم چطور ، دنیایم ویران شد و من زیر آوارهایش له شدم....

بگذار این بار هم دنیا خراب شود.تمام شود....تازه این بار مجبور نیستم از صبح روز بعد به دوباره ساختنش بیاندیشم.این بار مجبور نیستم صبح روز بعد از ویرانی دنیایم ، نان تست کنم و رویش کره  و مربا بمالم و چایی شیرین کنم برای کسی....این بار ، صبح روز بعد از ویرانی دنیایم لازم نیست به این فکر کنم که شب چطور با بی خوابی های تکراری ام کنار بیایم؟ این بار ، شب بعد از ویرانی دنیایم همه خوابند.خوب است.شاید من هم فرصتی برای خواب یافتم.