دیگر نمی توان به او گفت عضو جدید خانه!
اینها را گفتم که بگویم تبعیض بین بچه ها تا آن جا پیش رفت که همین تازگی فهمیده ام هیچ کدام از کلمات خنده دار و غلط و غولوطی که نوا می گوید را اینجا ننوشته ام.گفتم که در ازای تمام خستگی های این دو سال ، این دختر مو زیتونی کارهای بانمکی کرده و می کند که همان ها باعث شد در این دو سال به کوه و بیابان نزنم. البته یادم نرود بگویم که پیش از عید یک روز بهش گفتیم که منبع لایزال و طبیعی شیر که به خاطرش زندگی مرا تا مرز ویرانی پیش برد، دیگر تمام شده و بچه بینوا هم به راحتی پذیرفت و حتی با یقه مادرش بای بای هم کرد.بای بای همانا و خوابیدن تا صبح روی تخت خودش هم همانا! به همین راحتی....
از آن موقع که آدمیزاد شده و شب می خوابد و روز سرگرم شکستن ظرف ها و نشستن داخل ماشین ظرفشویی و فرو کردن کله اش در ماشین لباسشویی و بالا رفتن از نرده های تراس و پوشیدن کفش های مادر و خط خطی کردن در و دیوار خانه و مالیدن ماتیک های مادرش به سر و صورتش شده، بیشتر دوستش دارم و به نظرم زندگی ام دارد رنگ عادی اش را دوباره به دست می آورد.
در کل بچه بامزه ای است.گفته بودم که بسیار کم حرف و البته آتشپاره است و پشت آن ظاهر مظلومش دختر سرکش و شروری نهفته که آوا حریفش نمی شود.یک بار آنقدر صندلی را این طرف و آن طرف کشید که آوا از رویش افتاد! لجباز و خود شیرین است.یک بار که بهزاد از آوا بالش خواسته بود ، این هم رفته بود یک بالش دیگر آورده بود و داد می زد که " بابا ، این بالش رو می خواد و اون بالش رو نمی خواد!" تعجب نکنید ، بچه های من ژنتیکی زود به حرف زدن می آیند و از همان یک سال و نیمگی چنان منطق رادیکالی خودشان را دارند که نمی شود جواب شان را داد.اگر بعد از ظهر ها بخواهم به زور بخوابانمش موذیانه می آید و چشم هایش را چنان می بندد که من زن گنده هم گاهی شک می کنم که واقعا خواب باشد.آن وقت سی ثانیه بعد بلند می شود و در حین رفتن می گوید" دیگه بیدار شدم." جای همه خوراکی های خانه را می داند و هر کدام را در هر زمان که هوس کند می خورد و اصلا برایش شام و نهار و اسنک و شیرینی و اینها تعریف نشده. خیلی حرف ها می زند و می شود گفت با اینکه تازه دارد وارد بیست و دو ماهگی می شود ، منظورش را به خوبی می فهماند.البته بیشترین کلمه هایی که می گوید" میخوام" و " نمی خوام" است .گفتم که سرکش است و چنان با تحکم فریادشان می زند که بحث را بی فایده می بینیم.عاشق " مشک بنبیسم" است. یعنی در کنار آوا مشق بنویسد.کلمه مورد علاقه دیگرش هم " دیگه " است. " بازکن دیگه"..." بازشو دیگه"...." پاشو دیگه"..." نکن دیگه"...." بیا دیگه" و سایر دستوراتی که با دیگه گفتن ، قصد دارد مخالف را از پای در آورد.
این بود وظیفه من در قبال پیشرفت های مختلف نوا در این دو سال.
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...