یعنی واقعا هیچ وقت گرم نخواهم شد؟
سرد بود. امکان نداشت هوای اتاقی که چهار نفر شب در آن خوابیده بودند و تا صبح گرمای جسم شان را به آن تزریق کرده بودند ، آنقدر سرد باشد.
ناخن هایم بلند و کشیده بود.لاک یاقوتی روز قبل هنوز به یُمن مهمان مادربزرگ شدن براق بود. نه ظرفی شسته بودم و نه دستمال آشپزخانه ای...
پرسیدم قشنگ نیست؟
گفت قبلا بلندتر نبود؟ ناخن های زن صندوقدار چقدر بلند بود...
موهای شرابی را شانه زدم و روی پله های تراس زیر آفتاب گرم و تمیز روستا نشستم.آفتاب از لابه لای برگ ها لغزید روی من..
ولی باز هم سردم بود...اینقدر سردم بود که فکر کردم هیچ ژاکتی و هیچ آفتابی و هیچ آتشی مرا گرم نخواهد کرد.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۵ ساعت 12:59 توسط مریم
|
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...