بعضی وقتها که این مردهای پر از ننگ و ریا رو می بینم حالم از دست همشون به هم میخوره ولی خوب بعد که عصبانیتم فروکش می کنه به خودم میگم همه مردها که اینطوری نیستن همونطور که همه زنها مثل هم نیستن.امروز این ۹۲ لعنتی که واقعا حالمو به هم زد آنچنان قربون صدقه یکی از خانوما می رفت که میخواستم بزنمش. جالبه این آدم با زنش یه جوری تلفنی حرف میزنه که آدم فکر میکنه پادشاه داره با یه کنیز خاک بر سرش حرف میزنه.خوب مردک تو که اینقدر خوشگل بلدی با زنهای مردم حرف بزنی با زن خودت خوب حرف بزن.(هر چند موضوع بسیار جالبتر اینه که احتمالا اگه تو عمق روابط اون خانم همکار هم باشی میبینی شوهرش باهاش همینطوری حرف میزنه!!!!!) از طرف دیگه آقای ۲۹۰ هم به ما میگفت جلوی خانوم من با من زیاد صحبت نکنیدها!!!!!!! حساس میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه مردک تو اگه خانومت دوست نداره با همکارات بگی و بخندی بیخود میکنی میگی و میخندی! اگه هم منظور بدی نداری پس چرا از زنت میترسی.مردها موجودات عجیبی هستند.نمیدونم ۱۹ هم مثل این مرداست یا نه؟ ولی از رفتار ۱۵۸ خوشم میاد.هم با ادبه .هم اهل بگو بخنده و عنق نیست هم اینکه جلوی زنش هم با همه همینطوری رفتار میکنه!( شنیدم خیلی هم با زنش عششقولانه اند)

من که خودم با همه همکارام مثل هم برخورد میکنم.فرقی برام نداره زن یا مرد یا مجرد یا متاهل! به نظرم اینطوری خیلی بهتره.آخه اگه زیادی هم از مردها رو بگیری یه جور دیگه پشت سرت حرف میزنند.مثل حرفهایی که تو شرکت قبلی که بودم پشت سر من میگفتند. 

چقدر پشت سر این مردهای بدبخت حرف زدم. حیف وبلاگ که صرف آدمایی مثل ۹۲ یا ۲۹۰ بشه!

نمیدونم دیشب ۱۹ چه اش شده بود.وقتی میرفتیم خونه خیلی خوشحال بود.آخه آقا داره میشه"مدیر سیستمها" میشه! ولی یهو از یه لحظه رفت تو خودش .یکی دیگه از ایرادای بزرگ این مردا اینه که مودی هستند.ساعت ۷ میگن و میخندن.یهو ساعت ۸ می بینی سیگار پشت سر هم روشن میشه و .....

ولی میدونم هرچی بود خیلی مهم بوده که بعد از ۲۸۸ روز سیگار روشن کرد!!!! شاید از استرس مدیریت بوده و من بیخودی نگرانم. هرچی بود تا همین الان هم از ذهنم بیرون نرفته.خداکنه ظهر که میرم آقای مودی مودش عوض شده باشه!