کیش ...
نمیدونم چرا بعد ۲ ماه تصمیم گرفتم از سفری که با آوا رفتیم بنویسم....
حدود ۲ ماه پیش برای یه ماموریت (نمایشگاه انرژی) باید میرفتم کیش....از فرصت استفاده کردم و با آوا رفتم.البته برای من یک کم سخت بود.چون هر روز از ساعت 5 بعد از ظهر تا 11 شب باید تو نمایشگاه باهاش سر و کله میزدم.جالب اینکه همکارام هم به کمک اومده بودند.مهندسهای واحد طراحی و توسعه با کاغذ براش قورباغه و قایق درست میکردند و مدیر فروش میبردش باهم!!!! تو غرفه ها گشت بزنند.ولی در عوض از صبح تا بعد از ظهرش تا میتونست به خودش خوش گذروند.از نوشابه های پی در پی که سر نهار میخورد گرفته تا گوشتهایی که از سر میز غذا واسه گربه های تو حیاط می آورد....تا مرغابی های توی حیاط... هواپیما سوار شدن هم که خیلی براش جالب بود.
این عکس هم آوا در حالی که میز تست شیرهای اطمینان (از محصولات شرکت ما) رو با طبل اشتباه گرفته:

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷ ساعت 15:54 توسط مریم
|
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...