و اکنون ...این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد....
این کمپین میخواد که قانون گذارهای ما چه قانونی به نفع ما صادر کنند؟؟؟؟ تو بیمارستانی که زایمان کردم هم اتاقی من یه خانوم 39 ساله بود که دختر اولش ( که اتفاقا اسمش مریم بود) درست همسن من بود! این خانم همسر نماینده مجلس یکی از شهرهای غرب کشور بود .این خانوم اومده بود ششمین دخترش رو ( که از بخت بدش دختر شده بود) به دنیا بیاره! جالب اینکه چون شوهرش(همون نمانده مجلس محترم رو میگم ها!!!!!!!) از دختر شدن بچه حسابی شوکه شده بود( به خاطر تشخیص اشتباه سونوگرافی) برای ترخیص زنش نیومد! نمیتونید حدس بزنید کی زیر بغل خانوم رو گرفته بود تا از در خارج بشه! دامادش!!!!!! و از همه خنده دارتر یا بهتر بگم گریه دارتر این بود شوهرش بهش گفته بود باید اینقدر زایمان کنی تا پسر بشه واگه از سن زایمانت گذشت و نتیجه ای نداد من یه زن دیگه میگیرم.این خانوم میگفت بعد از اینهمه زایمان اونهم تو این سن دیگه برام هیچ توانی نمونده و ترسم از اینه که بره دوباره زن بگیره!
تا اون روز فکر میکردم این افکار تو قشر ضعیف و محروم و سطح پائین جامعه است.این رو میدونم که این اعتقادات هیچ ارتباطی حتی به جمهوری اسلامی هم نداره ! این فرهنگ ماست.همون طور که افغان ها با گذشت سالها بعد از نظارت آمریکا و گم و گور شدن طالبان ، هنوز نمیدونند ایا دخترانشون به سلامت از مدرسه برمیگردند؟؟؟؟
تو شرکتی که کار میکنم ، زنهای زیادی به سطوح بالا رسیدند.مدیر بازرگانی ما ( که سهامدار شرکت هم هست) و همینطور مدیر امور مالی و اداری خانوم هستند! با این حال و با اینکه نزدیک به 20 سال از حضور موثر زنها تو این شرکت میگذره ، اگه زن جدیدی به مجموعه اضافه بشه یا یکی از زنهای شرکت به هر علتی به درجه های بالاتری برسه، در واقع باید مهر خاتمه به حضور خودش بزنه.این بار نه به خاطر اخراج و ....بلکه خودش کم کم توان مقابله و مبارزه رو از دست میده (درست مثل هم اتاقی بیمارستانم) و حاضره برای حفظ بقای روحش هم که شده جاشو بده به یه مرد سبیل کلفت یا یه زن دیگه که بیاد از نو شروع کنه!
موقعی که اینجا استخدام شدم( بیش از 3 سال پیش) تا چندین ماه بعدش به خاطر زایمان و مرخصی های بعدش لک و لک میکردم و درجا میزدم.ولی بعد از حدود یک سال از ورودم یه مسئولیتی بهم پیشنهاد شد که تو 24 سالگی بسیار رویایی بود .خیلی تلاش کردم و کلی برنامه داشتم ولی اینقدر کارشکنی دیدم و چوب لای چرخ کارم گذاشتند که کم کم بی رمق شدم! تا جایی که همون مردک عوضی نشست و گفت یه جوجه مهندس نباید به چند تا آدم کارکشته(!!!!!!!!!!!!!!) بتونه ابراز نظر کنه!
از اونجا بود که کم کم هم خودم و هم مدیرای شرکت تصمیم گرفیتم که اون خونه ای که با هزار سختی ساخته بودم، واحد مهمی تو شرکت که خودم پایه گذارش بودم، تمام سیکلهای کاری رو خودم براش تعریف کرده بودم و مدتها براش وقت و انرژی گذاشته بودم ، رو درست مثل یه زنی که خونه و زندگیش رو میسپره به یکی دیگه ببوسم و بسپرمش دست یکی دیگه....و عجبا که بعد از گذشت فقط 7 ماه از اون تاریخ 3 نفر اومدند و رفتند و نتونستند همون کار رو انجام بدهند!!!!!!
دلم رو خوش کردم که تو واحد جدیدی که اومدم هر چه در توان دارم به کار بگیرم....ولی حیف و صد حیف که این عناصر ذکور طاقت شنیدن موفقیت زنها رو ندارند.این همون فکریه که تو سر مردهای ماست.دیدن موفقیت زنها ، اونهم از نوع مهندس و جوونش و اونهم توی یه شرکتی که تعداد زیادی از پرسنل اون مردهای زیر دیپلمی هستند که باید برگه های مرخصی شون رو بدهند زنها امضا کنند!!!!!، براشون خیلی سخته!!! کسی باورش نمیشه که من جرات ندارم کارت ویزیتی که شرکت برام چاپ کرده رو به هیچ یک از همکارای مرد نشون بدم! انتظاری ندارم جز حسادت بی نهایتی که زیر سایه تمسخری که میکنند ببینم!
نمیخواستم اینقدر طولانی باشه و اینقدر غرغر ...ولی خیلی سخته ! گاهی طاقتم از شنیدم بعضی حرفها تموم میشه و فقط از خدا میخوام بهم صبوری بده که جوابی ندم!
چند هفته است که به خاطر یه کار مهمی که فقط من تونستم انجامش بدم تو ظن انواع و اقسام اتهامات و ناله و نفرینهای مردهای همکارم هستم.ولی وقتی امروز دیدم یکی از مدیرای شرکت که مهندس مکانیک 40 ساله هست، برای موفق شدن یکی دیگه از آقایون حاضر شد من رو فدا کنه ( اونهم بر خلاف استراتژی های شرکت) حسابی حالم گرفته شد.
خسته نمیشم .نا امید هم نمیشم .تا جایی که توان داشته باشم پیش میرم.همین جا هم میمونم و مثل دفعه قبل خونه و زندگی رو نمیسپرم به نفر بعد! خدایا فقط قدرت رو از تو می خوام .اینقدر همین جا میمونم و میدوم تا برسم به جایی که حداقل به همین چند تا مرد بی عقل و کوته فکر دور و برم ثابت کنم که خیلی زنهارو میشناسم که بدون امضاهای یک میلیونی و بدون حمایت مدافعین حقوق بشر و بدون راهنمایی فعالان حقوق زنان ، به تنهایی و فقط با دستها و پاها و خلاقیت و احساسات بی بدیل خودشون ، هزاران زندگی رو از خطر سقوط نجات دادند، میلیونها دختر و پسر موفق روونه جامعه کردند، بار سنگین هزاران خونه رو به دوش کشیدند و اگه خیلی خوش شانس بودند یه مردی شریک زندگیشون نبود که جلوشون وایسه!
پا به پای من اگر آمده بودی در شهر...